پسر نهاوندی

ز پوچ جهان هیچ اگر دوست دارم ترا ای کهن بوم و بر دوست دارم

جملات قشنگ و خواندنی 2

انگاري همه فراموش کردن که آخرش جامون کجاست مي ريم زير خاک و همه چي تموم ميشه ...به راحتي رومون رو پر از خاک ميکنن و  فراموش ميشيم...

یادمون نره که مهمترین چیز توی زندگی شاد کردن دلهاست.و وقتی دلمون شاد میشه که دلی رو شاد کرده باشیم..خوش باشید

داش سام عليك با اجازت روغن ماشينتو خالي كردم به جاش خون جيگرمو ريختم تا هر وقت استارت زدي به عشقت بسوزم اذت زياد !!

- وای برتو عیب جوی هرزه زبان……. وای بر تو

 - خیلی ثروتمندی؟ثروتت را محاسبه میکنی؟

 (بهتر که به همین ها مشغول باشی)

 - پنداری که این ثروت تو را جاودان کند؟

 - چنین نیست…..هرگزچنین نیست

 - مطمئن باش آتش جهنم بگسلد تو را از هم

 - و تو نمی دانی چیست آن آتش خرد کننده

 - آتش برافروخته ی الهی است

- دیری نپاید که در آن آتش درآیی

دیری نپاید…..

 چه گریزی است ز من؟
چه شتابی است به راه؟
به چه خواهی بردن
در شبی این همه تاریک،پناه؟
***
مرمرین پله ان غرفه عاج
ای دریغا
که ز ما بس دور است
لحظه ها رادریاب
چشم فردا کور است
***
نه چراغی ست در ان پایان
هرچه از دور نمایان ست
شاید ان نقطه ی نورانی
چشم گرگان بیابان ست
***
من فرو مانده به جام
سر به سجاده نهادن تا کی؟
او در اینجاست نهان
می درخشد در می
***
گر به هم اویزیم
ما دو سرگشته ی تنها،چون موج
به پناهی که تو می جویی،خواهیم رسید
اندر ان لحظه جادویی اوج
**************

خسته از تکرار فردایی دوباره

دلم براي کسي تنگ است
کسي که بي من ماندکسي که با من نيست
دلم براي کسي تنگ است که بيايد و به هر
رفتني پايان دهد دلم براي کسي تنگ است که
آمد رفت ...... و پايان داد کسي .... کسي که من
هميشه دلم برايش تنگ مي شود
....كسي كه دوستش .... دارم عاشقانــــــه
هميشـــــــه
تاابدتاخودخداونـــــد!...دلم براي تو تنگ است

گفتم : مهربانترين خدا ، ....... دوست دارمت
گفت : عزيز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت

توي بارون راه نرفتي تا بفهمي من چي ميگم
تو نيديدي اون نگاهو تا بفهمي از كي ميگم
چشماي اون زير بارون سر پناه امن من بود
تكيه گاه دنج پلكاش جاي خوب گم شدن بود
اگه اونو ديده بودي با من اين شعرو ميخوندي
توي شب داد ميكشيدي نازنين چرا نموندي
حالا زير چتر بارون بي تو خيس خيس خيسم
زير رگبار گلايه دارم از تو مينويسم

خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي
کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت
... بخواد فراموشش کني خيلي سخته که سالگرد
آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن
بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت
تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش
زنده اي

هر زمانی که بود خاطـــره ی تو یـــــادم
بی گمان دل شکند اشک شودهم رازم
دل ز تو یــــاد کند دیـده ز تو خــون گـرید
وقت آنسـت که فـــــــریاد شـــود آوازم
هر زمانی که بود خاطــره ی تو یـــــادم
دیــــده دریـــــا شود و اشک کند بنیادم
سینه فریاد کند عشــــق تو را یــاد کند
لیک پایان ندهد اشـــک بر این آغــــازم
هر زمانی که بود خاطـره ی تو یـــــادم
بی گمان سیل دمــــادم بکند بنیــــادم

از بیم و امید عشق رنجورم

ارامش بی کرانه می خواهم
بر حسرت دل دگر نیفزایم
اسایش بی کرانه می خواهم
***
پا بر سر دل نهاده می گویم
بگذشتن از ان ستیزه جو خوشتر
یک بوسه ز جام زهر بگرفتن
از بوسه اتشین او خوشتر
***
دیگر نکنم ز روی نادانی
قربانی او غرورم را
شاید که چو بگذرم از او یابم
ان گمشده شادی و سرورم را
***
می سوزم از این دورویی و نیرنگ
یکرنگی کودکانه می خواهم
ای مرگ از ان لبان خاموشت
یک بوسه جاودانه می خواهم
***
دیگر به هوای لحظه دیدار
دنبال تو دربه در نمیگردم
دنبال تو ای امید بی حاصل
دیوانه و بی خبر نمی گردم
***
ای مرگ از ان لبان خاموشت یک بوسه جاودانه
می خواهم

بنویس بابا نان نداشت امانگاهش خیس بودبنویس هر شب یک نفر هم بسترِ چل گیس بود
چل گیس تقصیری نداشت وقتی که بابا لنگ بودوقتی تمام لحظه ها سنگ صبورش سنگ بود
وقتی که هر شب خانه اش یک سقف سربی رنگ بودوقتی برای مادرش صد آسمان دلتنگ بود
چل گیس یک محکوم بود محکومِ در خود گم شدندر فقر و غم جان کندن وشهوت کِشِ مردم شدن
بنویس بابا نان نداشت بنویس بابا فقر داشت بنویس مادر زود رفت چل گیس را تنها گذاشت
چل گیس بی لبخند بودوقتی به دنیا پا گشودچل گیس بی لبخند مُرد چل گیس یک قدیسه بود

 

hamishe hamin toriye. vaqti saret shoolooqeo nemitooni ba kasi chat koni,
kafiye ke on beshi, hezar nafar mirizan saret, ye joori ke akharesh
majboori betoone khodafezi beri peye karet. ama kafiye ke delet gerefte
bashe va hata be ye off doostane darhade halo ahval razi bashi, oon vaqte
ke mibini hich khabari nist...hata dar hade ye salam.modathast kasi az man
nemiporse raheleh zendei ya na?

نازنينم
عشقم را نه از روی جملات نامه هايم بلکه
از چشمانم بخوان
برای فهميدن معنی نگاهم دنبال کتابها نرو
جوابش را در قلبت خواهی يافت

 

delam ajib havaye kelisaye sarkiso karde. ba sedaye oon naqoosaye sangin ke
ba vazeshe ye bade molayemam be seda darmiyad, dorost mesle khode isaye
masih ke ba vojoode tamame azematesh be khatere kochektarin ozve jame'e
gerye mikard

کوچه پس کوچه های رفاقت را پیمودم بن بست 13 تابلو زده بود که رفاقت تعطیل و من جز
پشیمانی و پریشانی چیزی نیافتم

آن هنگام که ديگر دوستم نداشتی
فرياد بزن تا آرام بگيرم
آن هنگام که قلبت را عشق ديگری گرمابخشيد
به من بگو و من با تمام وجود ،با آنکه دوستت دارم
ترکت خواهم کرد
و سپس قلبم را بی رحمانه زير پاهايم لگد کوب می کنم
زيرا نمی خواهم ديگری صاحب آن باشد
و به آن گرما بخشد
هرگز مرابا غروب عشق مواجه نکن!!!

چگونه مي توان آسمان نيلگون وجودت را در
تکه کاغذي پنهان نمود
آسماني که شايد هر ستاره اي آرزو مند
درخشيدن درپهناي آن است
و من خوشحال ، که گاه دروسعت آن کورسويي مي
زنم
غافل از راه شيري ها
غافل از آن همه کهکشان غوغايي که در درونت
به پا کرده اند
اما کاش بداني که همين کورسو براي ادامه
دادنم کفايت مي کند
خدايا ،آسمانم را از من مگير

فقط دل شكسته مي داند دل شكستگي يعني چه؟فقط "رفته" مي داند دل كندن يعني چه؟
بايد عاشق شده باشي كه بتوني گوشه اي از رو عشق ترسيم كني و تو هر كه هستي
بسيار عزيزي چون يقين دارم روزي عاشق بوده اي كه اينگونه عميق مرا مسحور ميكني
و اين براي احترام و تواضع در برابر تو كافي است

قصه ی ماتم من هر چی که بود هر چی که هست قصه ی ماتم قلب خسته ی یه آدمه وقت خوابه دیگه دیره نمی خوام قصه بگم از غم و غصه برات هر چی بگم بازم کمه نمی خوام مثل همه گریه کنم دیگه گریه دل رو دوا نمی کنه قصه های پشت این پنجره ها غم رو از دلم جدا نمی کنه

نمی خوام مثل همه گریه کنم زندگی با آدماش برای من یه قصه بود توی این قصه کسی با کسی آشنا نبود همه خنجر توی دست و خنده روی لبشون توی شب صدایی جز گریه ی بی صدا نبود نمی خوام مثل همه گریه کنم دیگه گریه دل رو دوا نمی کنه قصه های پشت این پنجره ها غم رو از دلم جدا نمی کنه

غم مياد يواش يواش خونه ي دل در ميزنه ياد اون شب ها مي افتم زير مهتاب بهار توي جنگل لب چشمه مي نشستيم من و يار غم تنهايي اسيرت ميکنه تا بخواي بجنبي پيرت مي کنه ميگن اين دنيا ديگه مثل قديما نمي شه دل اين آدما زشته ديگه زيبا نمي شه اون بالا باد داره زاغِ ابرا رو چوب ميزنه اشک اين ابرا زياده ولي دريا نميشه غم تنهايي اسيرت ميکنه تا بخواي بجنبي پيرت مي کنه

غم مياد يواش يواش خونه ي دل در ميزنه ياد اون شب ها مي افتم زير مهتاب بهار توي جنگل لب چشمه مي نشستيم من و يار غم تنهايي اسيرت ميکنه تا بخواي بجنبي پيرت مي کنه ميگن اين دنيا ديگه مثل قديما نمي شه دل اين آدما زشته ديگه زيبا نمي شه اون بالا باد داره زاغِ ابرا رو چوب ميزنه اشک اين ابرا زياده ولي دريا نميشه غم تنهايي اسيرت ميکنه تا بخواي بجنبي پيرت مي کنه

چرا وقتي که آدم تنها ميشه غم و غصه اش قد يک دنيا ميشه ميره يک گوشه پنهون ميشينه اونجا رو مثل يه زندون ميبينه غم تنهايي اسيرت ميکنه تا بخواي بجنبي پيرت ميکنه وقتي که تنها ميشم اشک تو چشام پر ميزنه غم مياد يواش يواش خونه ي دل در ميزنه ياد اون شب ها مي افتم زير مهتاب بهار

ديگه هيچ کس دلمو نمي بره ديگه دل با کسي نيست ديگه فريادرسي نيست آسمون ابري شده ديگه خار و خسي نيست ماهي از پاشوره بيرون افتاده شاپرکها پراشون زخمي شده نکنه تو گله بره هامون گذر گرگ بيابون افتاده ديگه دل با کسي نيست ديگه فريادرسي نيست آسمون ابري شده ديگه خار و خسي

دلم از خيلي روزا با کسي نيست تو دلم فرياد و فريادرسي نيست شدم اون هرزه گياهي که گلاش پرپر دستاي خار و خسي نيست ديگه دل با کسي نيست ديگه فريادرسي نيست آسمون ابري شده ديگه خار و خسي نيست بارون از ابرا سبک تر مي پره هر کسي سر به سوي خودش داره مثل لاک پشت تو خودم قايم شدم

1همیشه 1 است. شاید در تمام عمرش نتواند بیش از 1عدد باشد. اما بعضی اوقات میتواند خیلی باشد. . 1نگاه 1دنیا 1سرنوشت 1خاطره 1دوست. . . !

 

من كه ميدانم شبي عمرم به پايان مي رسد نوبت خاموشي من سهل و آسان مي رسد من كه ميدانم كه تا سرگرم بزم و مستي ام مرگ ويرانگر چه بي رحم و شتابان مي رسد پس چرا عاشق نباشم

هر وقت که دل کسي رو شکستي روي ديوار ميخي بکوب تا به يادت باشه که دلشو شکستي هر وقت که دلشو بدست اوردي ميخ را از روي ديوار در بيار اخه دلشو بدست اوردي اما چه فايده جاي ميخ که رو ديوار مونده

نمیدانم زندگی چیست؟؟ اگر زندگی شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام۰ اگر زندگی خروش جویبار است سالهاست که من در چشمه ی جوشان زندگی جوشیده ام اما این نکته را فراموش نمی کنم که زندگی بی وفاست زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم

به کجا چنین شتابان ؟ گون از نسیم پرسید دل من گرفته زینجا هوس سفر نداری ز غبار این بیابان ؟ همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم به کجا چنین شتابان ؟ به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم سفرت به خیر !‌اما تو و دوستی خدا را چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را

نگاه ساكت باران بروي صورتم دزدانه مي لغزد ولي ياران نمي دانند كه من دريايي از دردم به ظاهر گرچه ميخندم

ss♥........♥BoOss♥ ..♥BoOss♥..........♥BoOss♥ .♥BoOss♥...........♥BoOss♥ ...♥BoOss♥…...♥BoOss♥ ....♥BoOss♥....♥BoOss♥ .............♥BoOss♥ .........♥BoOss♥ ...♥BoOss♥...♥BoOss♥ .♥BoOss♥.......♥BoOss♥ ...♥BoOss♥......♥BoOss♥ ......♥BoOss♥ ...........♥BoOss♥ ♥BoOss♥......*BoOss♥ .♥BoOss♥…....♥BoOss ♥lab lab♥ lab ♥ lab ♥ lab ♥ lab♥ khejalat nakeshia haminjori biya paiintar =

مي خوام كه تنهايي يه گوشه بميرم قلب هيچكي تاب درد و رنج منو نداره نمي خوام كسي و دنبال خودم من بكشم من فقط مي گم قلبم ديگه طاقت نداره نكنه بايد دست و پام غرق به خون شه تا كه بدونيد جان من فايده موندن نداره فقط تو بهم سر می زنی تو برام مهربونی این دل من فقط یه هلن داره مهدی

ديگه نايي ندارم ديگه اين چشماي من ياري ديدن نداره لبهاي خسته من حرفي واسه گفتن نداره تا كي بايد زانوي تنهايي و غربت بگيرم ديگه هيچكي واسه من حرف محبت نداره تا كي طعم بي كس بودن بايد بكشم تن من طاقت اين زنجير اسارت رو نداره مي خوام از دست همه فرياد بكشم پاي من ديگه طاقت تنهايي رفتن نداره

ميگن لبخند ربطي به مرگ نداره ولي تو بخند تا من برات بميرم

مي دوني بازي روزگار چيه؟؟ اين که تو چشم بذاري من قايم شم . بعد تو يکي ديگه رو پيدا کني

مراقب افکارت باش آنها به گفتار تبديل مي‌شوند مراقب گفتارت باش آنها به کردار تبديل مي‌شوند مراقب کردارت باش آنها به عادات تبديل مي‌شوند مراقب عاداتت باش آنها به شخصيت تبديل مي‌شوند مراقب شخصيتت باش آن سرنوشتت خواهد شد

هنگام بدرود سرد، بدان گرمايي از دور، تو را فرا خوانده است.

بخيل براي ثروت خود نگهبان است و براي ارث انباردار.

اگر روزي مردم ، تابوتم را سياه کنيد ، تا همه بدانند سياه بخت بودم ، روي سينه ام تکه يخي بگذاريد تا به جاي دوستدارانم برايم گريه کند ، چشمانم را باز بگذاريد تا همه بدانند چشم انتظار دوستدارانم بوده ام ، ودستانم را ببنديد تا همه بدانند خواستم ولي نتوانستم ...

عشق ، يعني … عشق يعني مستي ديوانگي عشق يعني با جهان بيگانگي عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجده ها با چشم تر عشق يعني سر به دار اويختن عشق يعني اشک حسرت ريختن عشق يعني در جهان رسوا شدن

هنوز در به در کوچه هاي خاطره ام / هنوز اسم تو مانده گوشه حنجره ام /هنوز مثل نخستين نگاه عاشق تو / در انحصار غم عشق در محاصره ام ---------------------------------------- به بزرگترين عشق در کوتاه ترين جمله ي ممکن به روي لطيف ترين گل سرخ يراي تو بهترين کس دنيام مي نويسم دوستت دارم ---------------------------------------- با اينکه مي دانم دوست داشتن گناه است دوستت دارم با اينکه مي دانم پرستش کار کافر است مي پرستمت با اينکه مي دانم آخر عشق رسوايي است عاشقت مي شوم پس گناهکارم ، کافرم ، رسوایم

دلم بري كسي تنگ است كه چشمهاي قشنگش را به عمق آبي درياي واژگون مي دوخت و شعرهاي خوشي چون پرنده ها ميخواند دلم براي كسي تنگ است كه همچو كودك معصومي دلش براي دلم مي سوخت و مهرباني را نثار من ميكرد دلم براي كسي تنگ است...

اگر  کوه با همه سنگینی و عظمت و صلابت  که وی راست فرمان شاه را سبک دارد تیره رای خیره سری بیش نیست . بزرگمهر

انديشه هاي ما ، آري و نه گفتن هاي ما ، و اگر و اما گفتن هاي ما ، همه با همان ضرورتي از درون ما رشد می كنند كه ميوه از دل درخت ،به هم مر بوط و با هم خويشاوندند ، و همه از يك اراده، يك وضع جسماني، يك خاك ، و يك خورشيد نشان دارند  . فردریش نیچه

غير ممكن ها را انجام دادن نوعي لذت است . والت ديسني

به روزگار شیرین رفاقت سفره ی خنده بگسترید و نان شادمانی قسمت کنید . به شبنم این بهانه های کوچک است که در دل ، سپیده می دمد و جان تازه می شود  . جبران خلیل جبران

هنرها تنها تقلید محض واقعیت خارجی نیستند و اگر برخی آثار هنری چنین بودند در حقیقت در. برابر رسالت عالی خود کاذب می نمودند شوپنهاور

انسان برتر از ابرانسان بسيار دور  است  . فردریش نیچه

پیران فریبکار، آتش زندگی جوانانند . اُرد بزرگ

آیا زندگی آنقدر عزیز ، و صلح آنقدر شیرین است که به بهای زنجیر و اسارت خریداری شود ؟ . پاتریک هانری

نخستین قانون موفقیت تمرکز است . یعنی همه نیروهای خود را روی یک نقطه متمرکز کنید ، مستقیما به سراغ همان بروید و به چپ و راست منحرف نشوید . ویلیام ماتیوس

خموشی در برابر بدگویی از دوستان ، گونه ای دشمنی است . ارد بزرگ

حاشا که آواز آزادی از پس میله و زنجیر به گوش تواند رسید و از گلوگاه مرغان اسیر . جبران خلیل جبران

برترین دانش ها یزدان پرستی است . بزرگمهر

دوست بجای چتریست که باید روزهای بارانی همراه شما باشد . پل نرولا

یگانه راه برای افزودن خوشبختی بر روی زمین آن است که تقسیمش کنیم . پول شرر

آدمهای بزرگ و اندیشمند ، بسیار اشک می ریزند . اُرد بزرگ

هرکسی درس مخصوص به خود را می گیرد. ما می توانیم به سه طریق واکنش نشان دهیم
زندگی من مجموعه ای از درسهایی است که به آن نیاز دارم، درسهایی با نظم و ترتیب تمام در زندگی ام روی می دهد.( این سالمترین برخورد است و حد اکثر آرامش ذهن را تامین می کند
زندگی یک مسابقه بخت آزمایی است اما من از هر اتفاقی که در زندگی روی می دهد نهایت استفاده را می برم (این دومین انتخاب خوب است و کیفیت متوسطی را به زندگی می بخشد.)
(چرا همیشه همه بلاها سر من می آید؟)می کند این طرز برخورد نهایت ناکامی و بدبختی را تضمین ما در زندگی مرتبا با درسهای تازه ای روبرو می شویم و تا زمانی که درسی را یاد نگیریم مجبور به گذراندن دوباره آن هستیم. آندرو متیوز

 زندگی روزانه شما پرستشگاه شما و دين شماست .آنگاه كه به درون آن پای می نهيد، همه هستی خويش را همراه داشته باشيد . جبران خلیل جبران

بخش عمده ی تاریخ حدس است و بقیه تعصب. ویل دورانت

اصولا زمانی پوچی براي چيزی معنا پيدا ميکند که بيايم براي آن ، هدفی تعريف کنيم .و اگر بدانيم هدفی در کار نيست، به پوچی هم نخواهيم رسيد  . فردریش نیچه

پیش نیاز دلیر بودن بدنی ورزیده نیست ، گاهی آدمهای سبکبار، پشت کوهستان را هم به خاک مالیده اند . اُرد بزرگ

مهم نیست اگر زمین بخورید، مهم دوباره برخاستن است. وینسنت لمباردی

اگر می خواهی کسی را بزرگ کنی ، پیوسته از او به دشمنی یاد کن . اُرد بزرگ

مفاهیم سازه های مغزی اند حال آنکه ایده ها مقدم بر فکر بشری هستند . در حقیقت درک مغزی ما از ایده ها مفهوم را می سازند لذا مفاهیم را راهی به قلمرو ذاتها نیست . شوپنهاور

اندیشه های ما در غرفه های بیشمار دماغ با زنجیر ناپیدا به یکدیگر پیوسته اند . چون یکی از آنها بیدار شود ، هزار تای دیگر نیز سر بر می دارند . پوپ

آن چه دلخواه همه است جز تن درستی نیست ، که اگر کسی روزی از آن محروم شد آرزویی جز بدست آوردنش ندارد . بزرگمهر

هر جا که عشق بزرگی خانه کرده است خشم بزرگی نیز مسکن دارد . آلن لاکین
 ایمان از کردار جدا نیست و عمل از پندار  . جبران خلیل جبران

هیچ گاه هماورد خویش را کوچک مپندار چون او بهترین دوست توست او انگیزه پیشرفت و پویش می دهد . اُرد بزرگ

اجحاف نکردن و آسیب نرساندن به دیگران برای رسیدن به برابری ریشه و بنیاد جامعه است ولی این خواست نفی زندگی ست چون زندگی بهره کشیدن از دیگران است که ناتوان ترند . فردریش نیچه

ازدواج کتابی است که فصل اول آن به نظم است و بقیه فصول به نصر . پورلی نیکولاس

انتخاب پدر و مادر در دست خود انسان نیست ، ولی انتخاب مادرشوهر و مادر زن دست خود انسان است . پرل پاک

در دوی زندگی ، همیشه هماورد را شانه به شانه ات بپندار و همیشه با خود بگو تنها یک گام پیشترم ، تنها یک گام . اُرد بزرگ

. زبان شاعر، تنها برآیند یک کار نقد یا تحلیل نیست سنتز واقعیت است با خیال و افسانه. سنتزی  که توسط حواس – در رابطه ی متقابل با عقل صورت می گیرد. یانیس ریتسوس

وظیفه هنر تجلی ایده هاست. شوپنهاور

شاهکارها با گذشت زمان کهنه نمی شوند ، این بماند ، در هر زمانی بسته به موقع و مقام جلوه و جمالی دوباره می یابند چنان که گویی به تازگی مطرح شده اند . پرویز یاحقی

در بلند هنگام هیچ نیرویی نمی تواند در برابر فرهنگ و هنر ایستادگی کند . اُرد بزرگ

توماس مان. هنر ، قدرت و توانایی نیست بلکه تسلی خاطر است

دریاها نماد فروتنی هستند . در نهاد خود کوه هایی بلندتر از خشکی دارند ولی هیچ گاه آن را به رخ ما نمی کشند . اُرد بزرگ

تن به تن آسانی و کاهلی نباید سپرد . کاری باش و از این راه شادی  و آسایش فراهم کن .   بزرگمهر

آینده از آن کسانی است که به استقبالش می روند . فردریش نیچه

خودپسندی زنان بزرگترین علت بد بختی ایشان و زوال خانواده هاست . هیچ چیز به اندازۀ خودپسندی زنها بنای خانواده ها را ویران نکرده است . چارلی چاپلین

آزادی حقیقی آن نیست که هرچه میل داریم انجام بدهیم ، بلکه آن است که آنچه را که حق داریم بکنیم . ویکتور کوزن

توان خواهي مي تواند بر گذشت زمان پيروز شود  . فردریش نیچه

پوزش خواستن از پس اشتباه ، زیباست حتی اگر از یک کودک باشد. اُرد بزرگ

هر افتادنی همان برخاستن است. آن کس که به این حقیقت ایمان دارد به راستی خردمند است. ولسوانی

آدمیانی که با دیگران روراست نیستند با خود نیز بدین گونه اند .  اُرد بزرگ

در رنجی که ما می بريم ، درد نه تنها در زخم هايمان ، که در اعماق قلب طبيعت نيز حضور دارد.در تغيير هر فصل ، کوهها ، درختان و رودها ظاهری دگرگونه می يابند ، همانگونه که انسان در گذر عمر ، با تجربيات و احساساتش تحول می يابد. در دل هر زمستان ، تپشی از بهار و در پوشش سياه شب، لبخندی از طلوع نمايان  است . جبران خلیل جبران

کشتن گنجشکها کرکس ها را ادب نمی کند . آبراهام لينكلن 

آنکه به خرد توانا شد ، ترس برایش نامفهوم است . اُرد بزرگ

وقتی انسان آنقدر ثروتمند شد که بتواند هر چه دلش می خواهد بخرد ، می بیند معده اش بیمار است و همه چیز را هضم نمی کند . شاتو بریان

اندیشه برتر در روزهای توفانی و آشوب و در همان حال خموشی و آرامش ، توانایی برتر خویش را از دست نمی دهد.  اُرد بزرگ

برتری همیشه منفور بوده است ، و هنگامیکه برتر از همه ای بیشتر منفوری .گراسیان

تکبر زائیده قدرت مادی است و تواضع زاییده ضعف معنوی . فردریش نیچه

جهت الهی شما ، دریایی است پهناور و بی ساحل . ذات الهی شما از ازل پاکیزه بوده است و تا ابد نیز خالص و پاک خواهد ماند . جبران خلیل جبران

محبت نیرومندترین جادوها است. گولاس

مهم نیست کجا متولّد شدم و چگونه و کجا زندگی کرده ام. مهم این است که در آنجا که بوده ام چگونه رفتاری داشته ام . جوجیا اوکیف

توانگر کسی است  که به آنچه خداوند توانا نصیبش کرده خرسند باشد . زیرا شوریده بخت تر و. پراکنده خاطرتر از آزمند کسی نیست بزرگمهر

باید زیاد مطالعه کنید تا بدانید که هیچ نمی دانید. مونت کیو

آدمهای ماندگار به چیزی جز آرمان نمی اندیشند .  اُرد بزرگ

هرگز مردی ولو بسیار نادان را ندیدم که از وی چیزی نتوانسته ام بیاموزم . گالیله

پرحرف را که دشمن راستی و خصم روان پاک است هرگز نپذیر . بزرگمهر

براستي ؛ اي كاش جنون شان را حقيقت نام بود يا وفاداري يا عدالت . اما دريغ كه فضيلت شان در خدمت دراز زيستن است و آسودگي نكبت بار . فردریش نیچه

فرمانروایانی که یک شبه دارای توان می شوند ،  با تلنگری فرو می ریزند . اُرد بزرگ

قدرزمان حال را بدانيد كه گذشته بر نمي گردد و آينده شايد نيايد. گالیله

در هر سرنوشتی ، رازی مهم فرو نهفته است  .  اُرد بزرگ

به هنگام باز ایستادن تنفس ،نفس از تکرار پی در پی آزاد  می شود و تلاش برای آزادی از زندانی مخوف و اوج گرفتن در فضایی گسترده و پر از آثار حیات به سوی پروردگار ادامه می یابد ، تا بی پرده به وصال برسد . جبران خلیل جبران

شما نمی توانید به یک نفر چیزی را که خودش از قبل نمی داند یاد بدهید . فقط می توانید او را. از آنچه می داند با خبر و آگاه کنید گالیله

نرمدلی و نرمش منش آدمی است و سنگدلی و سختسری منش اهریمن.  اُرد بزرگ

تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ،‌ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي. گابريل گارسيا مارکز

گفتگو با خردمندان و دانشوران ، پاداشی کمیاب است . ارد بزرگ

در میان دو کس دشمنی میفکن ، که ایشان چون صلح کنند تو در میانه شرمسار باشی . سعدی

براي گله ي انساني تمام نشانه هاي ابرانسان چون نشانه هاي بيماري يا ديوانگي ظاهر مي شوند . فردریش نیچه

اگر دشمنت با روی خوش نزدیکت شد ، در برابرش خموش باش و تنهایش بگذار . اُرد بزرگ

حقیقت می تواند مدتی در حجاب تعویق و تأخیر بماند ولی همیشه جوان بوده و خود را معرفی خواهد نمود . گولیو

اندیشه ها بزرگترین جنگنده های جهانند و جنگی که اندیشه ای در دنبال دارد چیزی جز وحشیگری نیست . گارفیلد

آنگاه مردم را درست می ببینی که در بلندیهای سر به آسمان کشیده حضور داشته باشی و نیز در منزلگاههای دور . جبران خلیل جبران

چون دل راست اندیش و زبان راستگو باشد در کاستی و نادرستی بسته می شود . بزرگمهر

جایی که شمشیر است آرامش نیست .  اُرد بزرگ

هرگز نمی توانیم صفت خوبی را در دیگران بشناسیم مگر اینکه از آن بویی برده باشیم .  چینگ

اگر امروز حتی یک کلمه از دیروز بیشتر بدانید مسلماً شخص دیگری هستید . چاحیت

در این روزگار ما به خاطر اندیشه ها می جنگیم و روزنامه ها سنگرهای ما هستند . هاینه

اگر به سخنی که گفته اید با تمام وجود پایبند هستید، دیگر نیازی نیست برای آن پوزش بخواهید .  اُرد بزرگ

به سراغ زنان می روی ؟ تازیانه را فراموش مکن ! . فردریش نیچه

آنکه از دشمن داشتن می ترسد ، هرگز دوست واقعی نخواهد داشت . هزلت

حسد همچون مگس است که همه جای بدن سالم را رها می کند و بر روی زخمهای آن می نشیند . چایمن

ریشه کارمند نابکار ، در نهاد سرپرست و مدیر ناتوان است .  اُرد بزرگ

شايد بتوانيد دست و پای مرا به غل و زنجير کشيد و يا مرا به زندانی تاريک بيافکنيد ولی افکار مرا که آزاد است نمی توانید به اسارت در آوريد.  جبران خلیل جبران

زن کودکی است که با اندک تبسم خندان و با کمترین بی مهری گریان می شود . هرود

چون دانستی که خدا از خاکت آفریده کردنکشی و خود رایی مکن . بزرگمهر

بعضی ها طوری هستند که دوستانشان هرقدر از آنها پایین تر باشند بیشتر دوستشان دارند . چترفیلد

برای پویایی و پیشرفت ، گام نخست از پشت درهای بسته برداشته می شود .  اُرد بزرگ

باری ؛ زرتشت در مردم نگریست و حیران بود. سپس چنین گفت :
بسته میان حیوان و ابر انسان ؛ بندی بر فراز مغاکی انسان بندی است.
فرارفتنی ست پر خطر ؛ در – راه – بودنی پر خطر ؛ واپس نگریستنی پر خطر ؛لرزیدن و درنگیدنی پر خطر.
؛ آنچه در انسان بزرگ است این است که او پل است نه غایت آنچه در انسان خوش است این است که او فراشدی ست و فروشدی . فردریش نیچه

جهان را نگه دارید، می خواهم پیاده شوم . اوبالدیا

برای ماندگاری ، رویایی جز پاکی روان نداشته باش . اُرد بزرگ

آنگاه که شب فرا رسید و همه پدیدگان فرو خُفتند ابردریاها (اقیانوسها) به پا می خیزند، آیا تو هم بر می خیزی ؟ اُرد بزرگ
آرزو ریشۀ حیات ماست . اگرچه این ریشه حیات ما را به تدریج می سوزاند . ولی همین ریشه مایۀ زندگی است . نیچه

شاید من بهتر می دانم که چرا بشر تنها حیوانی است که می خندد.تنها انسان است که به شدت رنج می برد و.  مجبور است خنده را بیافریند نیچه

اگر جانبازی جوانان ایران نباشد نیروی دهها نادر هم به جای نخواهد رسید . نادر شاه افشار

 خردمندان و دانشمندان  سرزمینم ، آزادی اراضی کشور با سپاه من و تربیت نسلهای آینده با شما ، اگر سخن شما مردم را آگاهی بخشد دیگر نیازی به شمشیر نادرها نخواهد بود  . نادر شاه افشار

دیوان که فرمانروا و دست دراز شدند سخن از نیکی را هم  باید مانند راز گفت . فردوسی خردمند

چنین گفت رستم به اسفندیار   که کردار ماند زما یادگار . فردوسی خردمند

هيچ‌گاه ويتريني نداشته‌ام? تا دلم را در آن به نمايش بگذارم. در قامت يک فروشنده دوره‌گرد عاشق تو شدم. از اين روست که تمام خيابانهاي شهر? عشق مرا مي‌شناسن

کاش دلم حسرت دیدار نداشت
طلب عشق ز بیگانه نداشت
کاش لبخند تو معنا نداشت
از من بی دل طلب دل نداشت

کاش میشدکه تو را می دیدم
بوسه عشق ز نگاه تو می چیدم
کاش میشد که نشینم چو لبخند کنج لبت
یا که چینی از شادی شوم بر صورت ماهت نشینم

ای ماه مهربونم ابر غمت نبینم
بتاب بر شب من بی تو شبت نبینم
در آسمان این دل چه خوش تو میدرخشی
که تا عمر باقیست دشمنت نبینم

مي نويسم
از تو اي شادترين ، اي تازه ترين
نغمهً عشق
تو كه سر سبز ترين منظره اي
تو كه سر شار ترين عاطفه را
نزد تو پيدا كردم...
و تو كه سنگ صبورم بودي
در تمام لحظاتي كه خدا
شاهد غصه واندوهم بود...
به تو مي انديشم
به تو مي بالم!
و از تو مي گيرم
هر چي انگيزهً درونم دارم.
من شباهنگام
آن دم كه تو را نزد خود مي بينم
بهترين آرامش
برترين خواهش و احساس نياز
در دلم مي جوشد ...!
روزها مي گذرد...
عشق ما رو به خدائي شدن است
رو به برتر شدن از هر حسي
كه در اين عالم خاكي پيداست
دوستت مي دارم !
از همين نقطهً خاكي
تا عرش...
دوستت مي دارم
از زمين تا به خدا

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 1:16  توسط ضد حال  | 

جملات قشنگ و خواندنی

من تمام پیچک ها را گیاه هرز می پنداشتم
تا که زخم عشق مرا مست بر خود پیچیده کرد
رنگ خورشید زرد کودکانه بود
تا مداد سرخ توی قلبم لانه کرد

نمي بخشمت .... بخاطر تمام خنده هايي كه از
صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي كه بر
.... صورتم نشاندي .... نمي بخشمت بخاطر دلي كه
برايم شكستي .... .. بخاطر احساسي كه برايم
..... پرپر كردي نمي بخشمت .... بخاطر زخمي كه
بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمكي كه بر زخمم
گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم
حك كردي

اگر میشد نگاه را ترجمه کرد؛
قصور زبان گناه
بزرگی نبود

اگر نمي توانم هميشه ازآن تو باشم,
بگذار گاهي ازآن تو باشم.
اگر نمي توانم گاهي ازآن تو باشم,
بگذار هر وقت كه تو خواستي ازآن تو باشم.
اگر نمي توانم دوست خوب و پاك تو باشم,
بگذار دوست پست و كثيف تو باشم.
باشم!! بالاخره بگذار يك چيزي در زندگي تو

وای اگر باران باز همصدای شب عشقم می شد
وصدای تپش قلب ستاره در رگ خشک کویر دست کم
معنی داشت
پاسخی داشت محبت یک معمای پر از پیچ نبود
احساس کمی گرمتر از حالا بود شب پاییزی
او همصدا با نفس شاخه بید شعر
یک نفر بودکه عشقی می خواند
***.و به رسم پاکبازی پای حرفش می ماند

 

ای کاش دلتنگی نیز نام کوچکی می داشت...

 

khoshabehale meskinan dar rooh, zira malakoote aseman azane ishan ast.
khosha behale matamiyan , zira ishan tasali khahand yaft.
khosha behale haliman zira ishan varese zamin khahand shod.
khosha behale gorosnegan va teshnegane edalat, zira ishan sir khahand shod.

khosha behale rahm konandegan, zira bar ishan rahm karde khahad shod.
khosha behale pakdelan, zira ishan khoda ra khahand did.
khosha behale solh konandegan, zira ishan pesarane khoda khande khahand
shod...

 

قاصدک!

ابرهای همه عالم شب و روز ، در دلم می گریند.

چه گریزی است ز من؟
چه شتابی است به راه؟
به چه خواهی بردن
در شبی این همه تاریک،پناه؟
***
مرمرین پله ان غرفه عاج
ای دریغا
که ز ما بس دور است
لحظه ها رادریاب
چشم فردا کور است
***
در ان پایان نه چراغی ست
هرچه از دور نمایان ست
شاید ان نقطه ی نورانی
چشم گرگان بیابان ست
***
من فرو مانده به جام
سر به سجاده نهادن تا کی؟
او در اینجاست نهان
می درخشد در می
***
گر به هم آویزیم
ما دو سرگشته ی تنها،چون موج
به پناهی که تو می جویی،خواهیم رسید
اندر ان لحظه جادویی اوج
**************

خسته از تکرار فردایی دوباره

هر روز در برابر چشمانم مر دي در آيينه مي
ميرد
مردي که با هر انچه نفس دارد فر ياد مي زند
فقط تو را مي خواهم بگذار برايت بنويسم که
آسمان چشمانم هميشه باراني است بگذار
بنويسم که بي تو تحمل زندگي چقدر برايم
دشوار است بگذار براي تو بنويسم اين روزها
چقدر پريشانم و در آخر بگذار با جمله اي

نامه ام را امضا کنم تنها آرزوي قلبم بعد از
تو مرگ است

مدتهاست که روزها را به امید فردا و فردا را به امید روزهای دیگر سپری می کنم ،
بی هیچ نشانی درپی راز بودنم هستم ...
چه غم انگیزست دنیا ...
دلم تنگ است ، تنگ تر از دل گنجشگک اشی مشی لب حوض همسایمون ...
تنها و سرگردان جاده های غربت را یکیک پشت سر یکی دیگر بدرود می گویم تا برسم به آنجایی ه می گویند :
زندگی زیباست و برای آن باید زیست ...
آنچه مرا امروز نگه داشته امید به فرداست ...
و باز هم نامش زندگیست

به که بايد دل بست ؟ به که شايد دل بست؟ سينه ها جاي محبت همه از کينه پر است هيچکس نيست که فرياد پر از مهر تو را گرم پا سخ گوييد نيست يک تن که در اين راه غم آلوده ي عمر قدمي راه محبت پويد خط پيشاني هر جمع خط تنهايي است همه گلچين گل امروزند.....

آنروز می آید روزی که صبح میشود و بنفشه شراب صورتی را مینوشد. میدانی...هیچ نگران مباش ! آنروز دیگر بنفشه ... دلتنگِ تاخیر قطره های شبنم نمیشود . او خود روز ها و روز هاست که مرده است. و دیگر حتی باران شدن شبنم نیز به او نمی رسد.....

قشنگ ترین لحظات زندگی ما روزی است که بتوانیم برای خودمان بهترین باشیم ؟ اما بهترین یعنی چه ؟ گاهی اوقات برای خوشبختی می جنگیم در حالیکه در کنارمان است ! چشمانی بسته داریم و روحی متلاطم از حس نداشتن ها ! می خواهیم زندگی کنیم ولی فقط زنده ایم ! پس کاش می شد معنی واقعی زندگی را بفهمیم....

تو اون فرشته اي که وقتي در فصل بهار قدم ميزني برگ درختان انتظار پاييز را ميکشند تا به جاي پاهايت بوسه بزنند

هیچ کس از راز دلم آگاه نیست.هیچ کس ازآه دلم به جزقلب تو خبرندارد.من درمسیرقلب توام.چون مسافری و مقصدم افق دورچشمان توست

اگه شب خوابت نبرد به آسمون نگاه کن.ستاره هارو بشمار کم اومد!برو قطرات بارون رو بشار.کم اومد! به عشق من فکر کن چون براي تو هرگز کم نمي ياد

دوستت دارم.به وسعت یه کهکشان.ای نام تو مرهم روح و روانم می خوانم از تو و می گویم که به پای تو مانند شمعی آب می شوم تا پایان

انسان با سه بوسه تکميل مي شود 1-بوسه مادر که با آن پا به عرصه خاکي مي گذاري 2- بوسه عشق که يک عمر با ان زندگي مي کني 3- بوسه خاک که با ان با به عرصه ابديت مي گذاري

به خاطر داشته باش تاريك ترين لحظه شب ، نزديك ترين لحظه به طلوع خورشيده ،‌پس از تاريكي زندگيت دلگير نشو

دقايقي توي زندگيت هستكه دلت مي خواد اوني رو كه خيلي دوسش داري از توي روياهات بيرون كني و

.

.

.

توي دنياي واقعي در آغوش بگيري و بهش بگي كه دوستش داري...

رو ساحل سرخ دلت اسم كسي رو حك نكن        به اينكه من دوستت دارم حتي يه لحظه شك نكن...

عشق تو تعطيلي نداره ،‌به فكر خودت نيستي فكري به حال خستگي ما بكن

ما هر روز تا دير وقت خرابتيم

پروانه نمي ميرد تا گل به بغل دارد

اين سينه نمي ميرد تا عشق تورا دارد.

اي نگاهت رونق فرداي من ، در تو معنا مي شود دنياي من

اي كلامت بهترين اثبات عشق ،‌با تو ماندن آرزوي  روياي من

پنج راه حل براي خوشحال بودن : 1- داشتن يک دوست خوب مثل من 2- داشتن دوستي مثل من 3- فقط داشتن من 4- داشتن من 5- من

ميدوني اگه چشم خر هم مثل چشم گربه شب ها ميدرخشيد چي ميشد؟ شبها اردبيل هم مثل لوس انجلس چراغوني ميشد

ازضرب من تا جمع تو راهي بجز تفريق نيست دل خوش به مجموعم مكن اينجا مگر تقسيم نيست با راديكال عشق بيا تا بشكند مجذور من چيزي نگفتن بهتر از سينوس تو آلفاي من

به دنبال چه می گردیم ما . . . به دنبال چه می گردیم ما عجیب ترینها یا شگفتی های دنیا غافل که خود شگفت انگیزترینیم بله دل و نفس انسان را می گویم ، ما مست و مغرور و خندان است گاهی گاهی از سر درد می زند فریاد می پرسم من زخود که خدایا چیست افسانه این عمر انسان چیست؟ دنیا که فرمانروایی می کند انسان ، آنجا جای عجیبی نیست انسان می نماید آنرا همه چیز در خدمتش باید

به دنبال چه می گردیم ما . . . به دنبال چه می گردیم ما عجیب ترینها یا شگفتی های دنیا غافل که خود شگفت انگیزترینیم بله دل و نفس انسان را می گویم ، ما مست و مغرور و خندان است گاهی گاهی از سر درد می زند فریاد می پرسم من زخود که خدایا چیست افسانه این عمر انسان چیست؟ دنیا که فرمانروایی می کند انسان ، آنجا جای عجیبی نیست انسان می نماید آنرا همه چیز در خدمتش باید گیاه و حیوان خشکی و دریا سردرنیاورد آخر کسی از دل و مغز انسان هر چه کوشید بیشتر دریافت که نادان

تو زیبا، تو ماه، تو دوست داشتنی، تو مهربون، تو بهترین، تو فرشته، اما من چی؟ یه آدم خالی بند!كيا

کاش بودي تا دلم تنها نبود

تا اسير غصه ي فردا نبود

کاش بودي تا براي قلب من

زندگي اين گونه بي معنا نبود

کاش بودي تا لبان سرد من

بي خبر از موج و از دريا نبود

کاش بودي تا فقط باور کني

بعد تو اين زندگي زيبا نبود

کاش بودي تا دلم تنها نبود

تا اسير غصه ي فردا نبود

کاش بودي تا براي قلب من

زندگي اين گونه بي معنا نبود

کاش بودي تا لبان سرد من

بي خبر از موج و از دريا نبود

کاش بودي تا فقط باور کني

بعد تو اين زندگي زيبا نبود

سعي کن مثل خورشيد زياد نور ندي چون همه از نورت استفاده مي کنن ولي اصلا نگات نمي کنن؛ سعي کن مثل ستاره کم نور بدي تا همه تو خلوت شباشون دنبالت بگردن

سادگی قلبم را به حرمت عشق ببخش ببخش که برای رفتنت آش پشت پا درست نکردم یادم نمی رود لحظه ای که گفتی: آب پشت سرم نریز شکایتی نیست قرض هایت زیاد شده مهر اعتبارت رنگی ندارد برگرد برگرد قرض های دلم را بده و برو

ديشب تو فكرت بودم كه يه قطره اشك از چشمام جاري شد........ از اشك پرسيدم چرا اومدي؟؟ گفت آخه تو چشمات كسي هست كه ديگه اونجا جاي من نيست

قلب مثل دو تا اتاق ديوار به ديوار هست که يکي از اتاقها غم و ديگري شادي. مي گن آروم بخند که تو اتاق بقلي غم را بيدار نکني

کاش وقتي زندگي فرصت دهد گاهي از پروانه ها يادي کنيم کاش بخشي از زمان خويش را وقت قسمت کردن شادي کنيم کاش وقتي آسمان باراني ست از زلال چشمهايش تر شويم وقت پائيز از هجوم دست باد کاش مثل پونه ها پرپر شويم

روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است/ ........ بنويسيد كه يك مرغ مهاجر بوده است ...... بنويسيد زمين كوچه ي سرگردانيست.... او در اين معبر پرحادثه عابر بوده است ...... صفت شاعر اگر همدلي و همدرديست ...... در رثايم بنويسد كه شاعر بوده است ....... بنويسيد اگر شعري ازاومانده بجاي ...... مردي از طايفه ي شعر معاصر بوده است ...... مدح گويي و ثنا خواني اگر دين داريست ...... بنويسيد در اين مرحله كافر بوده است ...... غزل حجرت من را همه جا بنويسيد ...... روي قبرم بنويسيدمهاجر بوده است

يك نفر ..... يك جايي..... تمام روياهاش لبخند توست و زماني كه به تو فكر مي‌كنه احساس مي‌كنه كه زندگي واقعا با ارزشه پس هرگاه احساس تنهايي كردي اين حقيقت رو به خاطر داشته باش يك نفر ..... يك جايي..... در حال فكر كردن به توست

باز هم غم عشق و ناله جدايي در من فغان كرد

نمي دانم آيا آب عشقي پيدا خواهد شدكه اين آتش را در من خاموش كند

گر اين آب پيدا نشد اين آتش در من چه  خواهد كرد

مرا خواهد سوزاند

ولي من از خدا مي خواهم که اين آتش آتش عشق تو باشد

موقعي كه مي خواستمت مي ترسيدم نگات كنم،موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف بزنم. موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم،موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم

خيلي دوستت دارم.تو بهترين اميدهارو در قلبم اينستال کردي.عکستو در بک گراند قلبم قرار دادي.تو روي قلبم با ملايمت کليک کردي.عشق را در زندگي من ريست کردي و تمام غمهام رو شيفت ديليت کردي.من هر جا باشم قلبم به تو کانکته.عشق تو قلب و مغز منو هک کرده.اسم تو در جاي جاي وجودم ادد شده يه جوري که قابل ايگنور نيست

با تمام بي کسي هايم کسي دارم هنوز چشم مشتاق و دل دلواپسي دارم هنوز خنده را از من گرفتند دل قرارم را ربود با تمام اين حرفها دوستت دارم هنوز

 ز غم کسی اسیرم که خودش خبر ندارد

عجب از محبت من که در او اثر ندارد

غلط است هر که گوید دل به دل راه دارد :

دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد

من بی تو يک بوسه ی فراموش شده ام؛ يک شعر پر از غلط؛ يک پرنده ی بی آسمان؛ يک نسيم سرگردان؛ يک رويای نا تمام.

من بی تو بهاری غريبم که در برف متوقف مانده؛ يک جويبار سرد که هيچ وقت به دريا نمی رسد.

يک عشق با شکوه که مجالی برای شکفتن ندارد.

بودنت زود گذشت؛ و نبودنت را هنوز باور نمی کنم...

دستمال كاغذي به اشک گفت

قطره قطره‌ات طلاست
يك كم از طلاي خود حراج مي‌كني؟
عاشقم
با من ازدواج مي‌كني؟
اشك گفت:
ازدواج اشك و دستمالِ كاغذي!
تو چقدر ساده‌اي
خوش خيال كاغذي!
توي ازدواج ما
تو مچاله مي‌شوي
چرك مي‌شوي و تكه‌اي زباله مي‌شوي
پس برو و بي‌خيال باش
عاشقي كجاست!
تو فقط
دستمال باش!
دستمال كاغذي، دلش شكست
گوشه‌اي كنار جعبه‌اش نشست
گريه كرد و گريه كرد و گريه كرد
در تن سفيد و نازكش دويد
خونِ درد
آخرش، دستمال كاغذي مچاله شد
مثل تكه‌اي زباله شد
او ولي شبيه ديگران نشد
چرك و زشت مثل اين و آن نشد
رفت اگرچه توي سطل آشغال
پاك بود و عاشق و زلال
او
با تمام دستمال‌هاي كاغذي
فرق داشت
چون كه در ميان قلب خود
دانه‌هاي اشك كاشت. .......

دنيا هم به آدمهاي خوش بين نياز دارد هم به آدمهاي بد بين چون افراد خوش بين هواپيما ميسازند،افراد بدبين چتر نجات

ضرب المثل لهستاني : قبل از رفتن به جنگ يكبار دعا كن، قبل از رفتن به دريا دوبار و قبل از زن گرفتن سه بار

من هم ای شوریدگان، دل داده ام **** در ره عشقی ز پا افتاده ام

آتشی در سینه دارم، جان فروز **** آتشی جان پرور، اما سینه سوز

من كجا و ترك آن مهوش كجا؟ **** دل كجا؟ پرهیز از این آتش كجا؟

شادمانم، گر چه در این آتشم **** روز و شب می سوزم، اما دلخوشم

رونق از جان تو گیرد عشق من **** من نمیرم تا نمیرد عشق من

رویایی باشین، با خدا باشین، برای خدا عاشق بشین، برای خدا عاشق نشین، برای خدا به وصل عشقتون برسین، برای خدا چشم بپوشین از بعضی از وصل ها، برای خدا پایدار باشین توی دلداگیتون و برای خدا... همه وجودتون الهی باشه .

چون پرنده اگر لرزيدم زير باران اگر ترسيدم وحشتم را به تو بخشيدم سقوطم را به چشم ديدم تا فهميدم چه دل شكن بود اين راه من بود اين راه من بود

صد اه اگر كشيدم سايه اي را سر نبريدم صد بار اگر بو سيدي من هزاران بار بوسيدم زخم چين پيرهن هديه دوس وقت رقتن بود هرگز بر نگشتم اين راه من بود

نابينا به ماه گفت : دوستت دارم

نابينا به ماه گفت : دوستت دارم

ماه گفت چطوري ؟ تو که نمي بيني

نابينا گفت چون نمي بينمت دوستت دارم

 ماه گفت: چرا؟

 نابينا گفت: اگر مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم ولي حالا که نمي

 بينمت عاشق خودت هستم....

  دو نفر که همديگر را خيلي دوست داشتند و

دو نفر که همديگر را خيلي دوست داشتند و

 يک لحظه نمي توانستند از هم جدا باشند، با

 خواندن يک جمله معـــروف از هــم جـــدا مي

 شــوند تا يکديگر رو امتحان کنند و هــر کــدام در

 انتظار ديگــري همديگر را نمي بينند. چون هر دو به

 صورت اتفاقي و به جمله معروف ويليام شکسپير بر مي

 خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو

 است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبود

گفت فرق رويا با آرزو چيست ؟ گفتم آرزو يک حقيقت نزديک است ولي رويا يک آرزوي شيرين دست نيافتني . گفت من رويا هستم يا آرزو؟ گفتم روياي که به حقيقت پيوستن آن يک آرزوي شيرين است

مي دوني ادما بين الف تا ي قرار دارند . بعضي ها مثل "ب" برات مي ميرند،مثل "د" دوستت دارند، مثل "ع" عاشقت مي شوند، مثل "م" منتظر مي مونند، تا يک روز مثل "ي" يارت بشن

 

سکوت دردناک است اما در سکوت است که همه چيز شکل ميگيرد و در زندگي ما لحظه هايي هست که تنها کار ما بايد انتظار کشيدن باشد.

عشقی نیست

شوقی نیست

مینشینم لب مرگ

میخورم غصه و درد

میزنم بر تار سه تار

میزنم تا که نمیرد این دل

چه غریبانه و تنها دل من میشکند

بر کدامین کس نظر کنم ؟

با کدامین دل همسفر شوم ؟

تا که شاید ببرد غم ز دلم

میشنوم پیام مرگ را

وای چه امد بر سرم !؟!

غم بر من دست و دلبازی میکند

هر چه میخواهم از او حتی یک کوه

بی سوال و منت ارزانی کند

چه غریبانه و تنها دل من میشکند

کاش ميدونستی مثل تـــــو

کاش ميدونستی مثل تـــــو ... زياده تو دنيا واســـــم

دلم فقط تو رو ميخواست ... به جون هر دومون قسم
هرگز نخواســـــتم که تو رو ... از تو ســـرم بيرون کنم
آخه بابـــا عشق منی ... ميخواهی که خـــــون به پا کنم؟؟

 

      کاش...

کاش...

کاش بودي تا دلم تنها نبود

تا اسير غصه ي فردا نبود

کاش بودي تا براي قلب من

زندگي اين گونه بي معنا نبود

کاش بودي تا لبان سرد من

بي خبر از موج و از دريا نبود

کاش بودي تا فقط باور کني

بعد تو اين زندگي زيبا نبود

عاشقی، ای دوستان كار دل است **** كار دل، البته كاری مشكل است

مبتلای دل، گرفتار بلاست **** ای خوشا آن دل، كه اینسان مبتلاست

عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست

عاشقي مقدورهر عياش نيست غم کشيدن صنعت نقاش نيست...

براي نقد کردن چکي ديگر که روي آن نوشته بود: دوستت دارم تمامي شهر را زير پا گذاشتم نمي دانم شايد روزي نمايشگاهي داير کنم از اين چک هاي بي محل در وجه حامل...

اي کاش تنها يکنفر هم در اين دنيا مرا ياري کند
اي کاش مي توانستم با کسي درد دل کنم
تا بگويم که .
من ديگر خسته تر از آنم که زندگي کنم
تا بداند غم شبها يم را....
تا بفهمد درد تن خسته و بيمارم را.........
قانون دنيا تنهايي من است...............
و تنهايي من قانون عشق است....
و عشق ارمغان دلدادگيست........
و ان سرنوشت سادگيست

نام:اواره-..-شهرت:سرگردان-.- شغل:گداي محبت -.- نام مادر:چشم انتظار-.- نام پدر:سلطان غم-.-جرم:به دنيا امدن-.-محکوميت:زندگي کردن-.-مدت گذشته:16سال-.- تاريخ ازادي:مرگ-.- تلفن:اه وناله-.-ادرس:شهر بي مهري -چهارراه انتظار-خيابان سوزوگداز-کوچهء نامردي-پلاک تنهايي

بوسه يعني وصله ي شيرين دو لب... بوسه يعني مستي از مشروب عشق... بوسه يعني لذت دل دادگي... لذت از شب . لذت از ديوانگي... بوسه يعني حس خوبه طعم عشق... طعم شيريني به رنگ سادگي... بوسه يعني آغازي براي ما شدن... لحظه ي با دلبري تنها شدن... بوسه سرفصله کتاب عاشقي... بوسه رمز وارد دلها شدن... بوسه آتش مي زند بر جسم و جان... بوسه يعني عشق من با من بمان

بااين كه مال من نيستي من ازتوبدورم بازم لحظه هاي باتوبودن تجربه بودن توروميخواستم ونذاشتي حرمت واسم عاشق بودم اومدم تاشهر قربت بازم ولي به جرأت بازم ميگم آرزوم كه توبشي خوشبخت بازم هرجايي كه هستي هرجايي كه رفتي ازم بدنگوچون رفتارام باتوبه خداقسم بدنبود.

سفری غریب داشتم توی چشمای قشنگت،سفری که بر نگشتم غرق شدم توی نگاهت، دل ساده ی ساده کوله بار سفرم بود،چشم تو مثل یه سایه همجا همسفرم بود،من همون لحظه اول آخر راهو میدیدم،تپش عشق و تو رگهام عاشقانه می چشیدم

 

مثل بارهای قبل باز احساس اخر جاده بودنم گل کرده تنها بودن در این زمین، گوشه زندگیم جا کرده دلم می گیره می سوزه برای خودم قلبم کی دیده این روزگار این دنیا تا حالا تغییر کرده من نمی توانم در مقابل زندگی ناتوانم قدرت تغییر مسیر ندارم مثل قطره آبی داخل رودی خروشان به این جا که رسیده ام بدی نکرده ام به این که حکمتی داره سرنوشتم اعتقاد دارم روزهایی می یاد که حسابی گریه می کنم ولی بعدش با دست خودم اشکامو پاکی می کنم می گم گذشته ها گذشته یاد خدارو زنده می کنم

زندگی گاهی چقدر دیر به آخر می رسه برای مثل منی که دنیا برام یه قفسه ولی وقتی تو باشی همه چیز برام نفسه نمی شه هرگز نمی شه آخر جاده رو دید چشمارو بست و دست از تنهایی کشید روزگار همه خوب و بدها رو به خاک سپرد ولی هنوز هم که هنوزه خاک سیر نشد می شه تو قلبها عکس خورشید و کشید می شه تو وبها حرفهای خوبی شنید می شه باز امید و تو چشم بعضیها دید میشه مثل مرغ مینایی تو قفس اواز زنده بودن و یار خواستن خوند . . . اسیر خویش

آزاد دختری خوابیده در مهتاب چون گل نیلوفری بر آب خواب می بیند خواب می بنید که بیمار است دلدارش وین سیه رویا شکیب از چشم بیمارش باز می چیند می نشیند خسته دل در دامن مهتاب چون شکسته بادبان زورقی بر آب می کند اندیشه با خود از چه کوشیدم به آزارش ؟ وز پشیمانی سرکشی گرم می درخشد در نگاه چشم بیدارش روز دیگر باز چون دلداده می ماند به راه او روی می تابد ز دیدارش می گریزد از نگاه او باز می کوشد به آزارش

آن مرغ فریاد و آتش یک بال فریاد و یک بال آتش مرغی از این گونه سر تا سر شب بر گرد آن شهر پرواز می کرد گفتند این مرغ جادوست ابلیس مرغ را بال و پرواز داده ست گفتند و آنگاه خفتند وان مرغ سرتاسر شب یک بال فریاد و یک بال آتش از غارت خیل تاتارشان برحذر داشت فردا که آن شهر خاموش در حلقه ی شهر بندان دشمن از خواب دوشنبه برخاست دیدند زان مرغ فریاد و آتش خکستری سرد برجاست

به کجا چنین شتابان ؟ گون از نسیم پرسید دل من گرفته زینجا هوس سفر نداری ز غبار این بیابان ؟ همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم به کجا چنین شتابان ؟ به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم سفرت به خیر !‌اما تو دوستی خدا را چو ازین کویر وحشت به سلامتی گذشتی به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را

آن کبوتر که لب بام شما پر زد و رفت دل من بود که آمد به شما سر زد و رفت

اگه دنبال خرابه اي ميگردي تا ناراحتي ها تو توش خالي كني قلب من خراب وجودته

می دونم هرجا که باشی دل تو اهل همین جاست واسهء من و تو اینجا اول و آخر دنیاست

لحظه ها را گذرانديم که به خوشبختي برسيم؛ غافل از آنکه لحظه ها همان خوشبختي بودند

عشق يعني خاطرات بي غبار دفتري از شعر و از عطر بهار عشق يعني يك تمنا , يك نياز زمزمه از عاشقي با سوز و ساز عشق يعني چشم خيس مست او زير باران دست تو در دست او عشق يعني ماتهب از يك نگاه غرق در گلبوسه تا وقت پگاه عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق گرمي دست تو در آغوش عشق عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان تا سحر از عاشقي با او بخوان عشق يعني هر چه داري نيم كن از برايش قلب خود تقديم كن

روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است/ ........ بنويسيد كه يك مرغ مهاجر بوده است ...... بنويسيد زمين كوچه ي سرگردانيست..... او در اين معبر پرحادثه عابر بوده است ...... صفت شاعر اگر همدلي و همدرديست ...... در رثايم بنويسد كه شاعر بوده است ....... بنويسيد اگر شعري ازاومانده بجاي ...... مردي از طايفه ي شعر معاصر بوده است ...... مدح گويي و ثنا خواني اگر دين داريست ...... بنويسيد در اين مرحله كافر بوده است ...... غزل حجرت من را همه جا بنويسيد ...... روي قبرم بنويسيدمهاجر بوده است

اگه خرابي خرابتم

ااگه هستي كنارتم

اگه نيستي به يادتم

تو جیغ زدی ویغ زدی جادو بودی دود شدی بالا رفتی تار شدی پایین اومدی پود شدی پیر شدی گریه شدی جوون شدی خنده شدی خان شدی بنده شدی خروس سرکنده شدی میوه شدی هسته شدی امید شدی یاس شدی ستاره نحس شدی ... خلاصه آدم نشدی

دوست دارم زندگي مانند سفري باشد، همسفرم همسري خوب و مهربان باشد، مناظر زيباي جاده خاطرات قشنگ زندگي باشد، و اگر قرار است مرگ مقصد ما باشد، دوست دارم که زيبا و با هم باشد...

اما چه سود چند کيلومتري بيشتر نمي تونيم بريم، چون کارت سوختمون تموم شد!

   سلام عزيزم... مي دوني چه بلايي سرم اومده؟ پليس منو به جرم "زشت ترين" شهروند ايراني گرفته... جون هر كي كه دوست داري بيا و بهشون نشون بده كه دارن اشتباه مي كنن

اگر آمد به جانم هر سه یکبار             اسیری و غریبی و غم یار

اسیری و غریبی چاره دارد               غم یار و غم یار و غم یار

زان نامه ای که دادی و زان شکوه های تلخ     تا نیمه شب بیاد تو چشمم نخفته است

ای مایه امید من، ای تکیه گاه دور                 هرگز مرنج از آنچه به شعرم نهفته است

شاید نبوده قدرت آنم که در سکوت                 احساس قلب کوچک خود را نهان کنم

بگذار تا ترانه من رازگو شود                       بگذار آنچه را که نهفتم عیان کنم

تا بر گذشته می نگرم عشق خویش را              چون آفتاب گمشده می آورم به یاد

می نالم از دلی که به خون غرق گشته است       این شعر غیر رنجش یارم به من چه داد؟
این درد را چلونه توانم نهان کنم                      آندم که قلبم از تو بسختی رمیده اس

این شعرها که روح ترا رنج داده است               فریاد های یک دل محنت کشیده است

یک شب آتش در نیستانی فتاد     سوخت چون عشقی که بر جانی فتاد

بشنو همسفر من

با هم رهسپار راه دردیم      با هم لحظه ها را گریه کردیم

 ما در صدای بی صدای گریه بودیم          ما از عبور تلخ لحظه قصه ساختیم

شاید در این راه اگر با هم بمانیم     وقت رسیدن شعر خوشبختی بخوانیم

برگ از درخت خسته میشه پاییز همش بهونه است

bisabab eshghro faryad nakon onvan nakonkhahesh az bahre setam khahie ensan nakon eshgh dar sine negah daro hich fash nakonchon ke tarik ast in rahoo az an yad nakoneshgh aeeneye ghalb ast dar an zendegi nislik in jomle negah daroo onvan nakondar daroon mayeye eshghat az jafa doori konashkar zin sokhan hich koja yad nakonagar az bahr kasi dar eshgh mordi mardii var na az joro zafa eshgh faryad nakon

روح خود را آزاد كنيد
آنها كه از اعتماد به نفس سرشارند روحي بزرگ و غني وآزاد دارند***هرگونه وابستگي ذهني و جسمي و روحي به كوچك شدن انسان مي انجامد***شما به هر شكلي كه به چيزي وابسته باشيد يعني خود را بدون آن كامل حس نميكنيد***حتي اين كه شما هدفدار هستيد و به دنبال اهداف خود مي رويد نبايد اين احساس را در شما ايجاد كند كه زندگي بدون رسيدن به هدف شما برايتان كاملا غير ممكن است***همواره متوجه باشيد كه انسان فقط و فقط بدون خدا كامل نيست و با اوست كه كامل ميشود***اينكه ميگويند آرزوهاي بزرگ انسان خرد ميكند به خاطر آنست كه وابستگي فراوان ذهني ايجاد ميكند***همانقدر مشتاق و علاقه مند به اهداف خود باشيد و براي رسيدن به آنها تلاش كنيد كه آمادگي رها كردنشان را داريد
يكي از مهمترين چيزهايي كه وابستگي ذهني و عاطفي ايجاد ميكند و مانع غني شدن و آزادي روح مي شود نبخشودن ديگران است***آنها كه نفرتي به دل دارند و كسي يا موضوعي يا خود را نبخشوده اند و يا خاطره تلخي را از ذهن حود دور نميكنند روح خود را اسير كرده اند***هر كسي و به هر شكلي به شما بدي كرده او را ببخشاييد
به جاي آنكه با كينه به آزار روح خود و بي توجهي نسبت به خود مشغول شويد و نهال اعتماد به نفس را در خود بخشكانيد او را ببخشاييد و رها كنيد و حتي در حق او دعاي خير و طلب هدايت كنيد تا روح شما بزرگ و غني شود
خود را نيز ببخشاييد
اگر كار اشتباهي انجام داده ايد يا گناهي مرتكب شده ايد نگوييد خودمو هرگز نميبخشم***نبخشودن خود يعني همچنان در گناه و اشتباه باقي ماندن***يعني صدها بار آن اشتباه را در ذهن تكرار كردن و تشديد نمودن آن و اين يعني كشتن خود به بدترين شكل ممكن***نبخشودن خود مجازات نيست بلكه خود شكني است
به جاي اينطور مجازات كردن خود گذشته خود را با روحي آزاد كه تنها با بخشودن به دست مي آوريد جبران كنيد
.
.
موفق باشيد

خواب ديدم در خواب با خدا گفتگويي داشتم***خدا گفت پس ميخواهي با من گفتگو كني؟گفتم اگر وقت داشته باشيد!***خدا لبخند زد.وقت من ابدي است
چه سوالاتي در ذهن داري كه ميخواهي از من بپرسي؟گفتم چه چيز بيش از همه شما را در مورد انسان متعجب ميكند؟خدا پاسخ داد
اين كه آنها از بودن در دوران كودكي ملول ميشوند***عجله دارند كه زودتر بزرگ شوندو بعد حسرت دوران كودكي را ميخورند***اين كه سلامتشان را صرف به دست آوردن پول ميكنند و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتي ***اين كه با نگراني نسبت به آينده زمان حال فراموششان ميشود آنچنان كه ديگر نه در آينده زندگي ميكنند و نه در حال***اين كه چنان زندگي ميكنندكه گويي هرگز نخواهند مردوچنان ميميرند كه گويي هرگز زنده نبوده اند
خداوند دستهاي مرا در دست گرفت و مدتي هردو ساكت مانديم
بعد پرسيدم به عنوان خالق انسانها ميخواهيد آنها چه درسهايي از زندگي را ياد بگيرند؟خدا با لبخند پاسخ داد
ياد بگيرند كه نميتوان ديگران را مجبور به دوست داشتن خود كرد اما ميتوان محبوب ديگران شد***ياد بگيرند كه خوب نيست خود را با ديگران مقايسه كنند***ياد بگيرند كه ثروتمند كسي نيست كه دارايي بيشتري دارد بلكه كسي است كه نياز كمتري دارد***ياد بگيرند كه ظرف چند ثانيه ميتوانيم زخمي عميق در دل كساني كه دوستشان داريم ايجاد كنيم و سالها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التيام يابد
با بخشيدن بخشش ياد بگيرند
ياد بگيرند كساني هستند كه آنها را عميقآ دوست دارند اما بلد نيستند كه احساساتشان را ابراز كنند***ياد بگيرند كه ميشود دو نفر به يك موضوع واحد نگاه كنند و آن را متفاوت ببينند***ياد بگيرند كه هميشه كافي نيست ديگران آنها را ببخشند بلكه خودشان هم بايد خود را ببخشند و ياد بگيرند كه
من اينجا هستم
هميشه

طبقات دوزخ

 طبقه مقدماتی دوزخ : ابن وقتها

این طبقه طبقه ای است که ارواح آن که تعدادشان به مراتب

زیاد هم هست کمتر از بقیه طبقات زجر می کشند. این افراد ابن وقتها

یا همان ضغیف النفس ها هستند که در زندگی نه خوب بودند نه بد فقط گلیم خود

را از آب بیرون کشیده و خود را پائیده اند و بنا به قانون کلی (( تاوان)) که قانون اصلی

دانته است نه در بهشت به سر میبرند و نه در دوزخ واقعی چون به قول خودمون به دسته

حزب باد معروف بودند و چون در زندگی ثبات نداشتند اینجا هم باید در سرگردانی به

سر ببرند و همش در حرکت باشند این نکته را اضافه کنم که تاریکی یکی از صفات این

طبقه مقدماتی است و دلیلش هم واضحه ...!

طبقه اول : اعراف  (بزرگان دوران کهن)

این طبقه در زیر طبقه مقدماتی قرار دارد و مخصوص کسانی است که به

دلیل مسیحی نبودن از راه یافتن به بهشت بازماندند( یادمون باشه که این مسیحی

بودن را مجاز از بی مذهب بودن بگیریم چون دانته استدلال های خودش رو عنوان

کرده )و مجازات آنها محرومیت از امید است آن هم تا ابد.بسیاری از بزرگان

همچون همر ،لوکانو، ابوعلی سینا  ، افلاطون،ارسطو و سقراط در اینجا به سر

میبرند و یک ایرنی بزرگ دیگر همچون صلاح الدین ایوبی در بین آنها دیدی میشود

این بزرگان در حصاری که در تا ریکی ظلمت با نور کمی روشن شده قرار دارند که

البته این را میتوان در حقیقت فروغ عقل و استدلال آنها شمرد که باعث میشود

پیش پای انسان را روشن کند اما به پای نور خورسید که همان فیض ربانی است نمیرسد.

نام این طبقه را ltmbo مینامند و طبقه مقذماتی Limbusنامیده میشود.

طبقه دوم دوزخ : شهوت پرستان

از این طبقه دوزخ واقعی شروع میشود در اینجا میخوام در مورد پاسدار اصلی جهنم کمی

صحبت کنم اسم این شخصیت  << مینوس>> است که وظیفه سبک و سنگین

کردن گناهان را به عهده دارد و به سبب گناهان انسان ها را به طبقا ت جهنم

میفرستد.افرادی مه در این طبقه قرار دارند در میان طوفانی ابدی گرفتار هستند

چون در برار طوفان شهوت نتوانستند پایداری کنند و فضائی مه در آن به سر

میبرند ظلمانی ایت این هم دلیلش واضحه چون در دنیا چشم خودشون را به روی

روشنی عقل و فروغ الهی بستند. از شهوترانان میتوان افرادی چون سمیرامیس و

کلئو پاترا ماجرای شاعرانه و دلپذیر << فرانچسکای ریمینی >> را نام برد

طبقه سوم دوزخ :شکم پرستان

این طبقه مخصوص افرادی است که اساس زندکی خود را بر روی خوردن محض متمرکز

مردند و از توجه به صفات معنئی زندگی باز ماندند و از استفاده از سایر استعداد ها که

درونسان بوده سودی نبردند به این ترتیب که آنها لذت زندگی را فقط دی خوردن و

آشامیدن میدانند و در حقیقت دستکاهی برای تولید فضولات بودندو به موجب قانون

کلی تاوان و معارضه به مثل محکوم هستند مه در معزض  برف  و بارانی آلوده باشند

و درون منجلابی متعفن که مظهر این فضولات است بسر برند و سگ درنده ای که

که مظهر طبایع اکول است شکن های ایشان زا با چنگ و دندان بدرد.

طبقه چهارم دوزخ : خسیسان و مسرفین

این طبقه مخصوص یک دشته دیگر از افرادی است مه اسیر هوای نفسانی

شذنذ و آن بندگی دینارو درهم کردن است.این افراد در دو

قطب مخالف هم به سر میبرند یعنی افرادی که رو به سوی خساست  و لئامت آوردند و

دسته مقابل که جزو اسرافکاران و مبذرین هستند. هر ذو از تعادلی که در زندگی بوده

دور افتادند و به خاطر پول از توجه به آنچه که انسان را به کمال واقعی میرساند غافل

ماندند.این طبقه به 2 نیم کره تقسن شده که این ذو قطب را که وزنه ای به پا دارند

از هم جدا میکند و آنها به سرعت در حال حرکتند و هنگامی که به ذو تقطه ای که این

دو نیم دایره به هم تلاقی دارد سخت به یکدیگر بر میخورند و سپس ناسزاگویان از

یکدیگر جدا میشوند تا در نقطه بعدی به هم برخورد کنند این اصطکاک و ناسزا به

دلیل اختلاف نطری است که با هم دارند و نسبت به هم هیچ رجحان (برتری) ندارند.

 گروه پنجم : سوداگران نادرست و مختلسین

در این گودال ارواحی به سر میبرند که از هیچ نادرستی در معامله رو گردان

نبودند تا سودی بیشتر اندوزند. آنها در این گودال در درون قطرانی گداخته و

چسبنده که نماینده علایق آنان به پول و منفعت است غوطه ورند و هر زمان

که برای هواخوردن سر از آن بیرون می آورند چنگکهای تیز شیطانهائیکه

مامور عذاب ایشان هستند بر تنشان فرو میرود .این چنگکها علامت آنند که

انگشتان ایشان در زندگی همیشه برای چنگ انداختن بر روی پول و گرفتن رشوه

و اختلاس آماده بوذه است .

گروه ششم : ریا کاران

این گودال مخصوص ریا کاران و ظاهرالصلاحان آلوده دامان میباشد باید اینجا ذکر نکته ای بپردازم و آن اینکه در این روی این ده << بولجیا>> پل هائی وجود داشته

که پل این گودال در زمان مرگ مسیح شکسته شده و فرو ریخته است .

است . این دوزخیان ردای سنگینی بر تن دارند که تحمل وزن ایشان بزرگترین

عذاب میباشد.این ردا از بیرون پر زرق و برق و از درون سیاه و ناصاف میباشد .

دلیل انتخاب این عذاب برای این است که ریاکاران عادت دارند ظاهر خود را متفاوت با

باطن خود جلوه دهند.در زیر پای تمام این ریا کاران << قیافا>> رئیس شورای

روحانیان یهود قرار دارد [ ایشان ذکر مرده بودند : هر چند عیسی گناهی ندارد

ولی مصلحت در این است که او را محکوم کنیم ]]

گروه هفتم : دزدان

در این گودال دزدان قرار دارند و محازات آنان دست و پنجه نرم کردن با ماران و

افعیان است . این مجازات به این دلیل انتخاب شد که آنها ماننذ مارهائی

به خانه مردم وارد شده و بی سر و صدا اموال آنان را غارت میکردند و

در اینجا این مارها دستهای آنان را بهم میبندند .

گروه هشم : مشاوران مزور

در این قسمت ما شاهد شکنجه شدن افرادی هستیم که

شریک دزد و رفیق قافله بودند.اینان قاعده کلی << مشاورموتمن>>

را زیر پا گذاشتند و به خاطر سودجوئی و  مصالخ شخصی  کسانی

را که به ایشان اعتماد کرده بودند را براه خطا کشاندند.

به غیر از جنگل خودکشی کردگان <طبقه هفتم> این تنها موردی

است که دوزخیان در آن به غیر از صورت آدمی تجلی میکنند.

در اینجا هر دوزخی را شعله های آتش احاطه کرده که آن

شعله زبانه ای دارد که نشانه زبان دوزخی است به دلیل

گناه اغفالی که از راه زبان انجام داده.شعله آتش نشانه وجدان

خطاکار شان است و پنهان شدن آنان در آن به دلیل اینکه

نیت اصلی خود را در لفافه دروغ پنهان داشته اند .

در بین این دوزخیان کنت گوید وجود دارد که خود پرده از روی ریا

شخصی به مراتب کثیفتر بر میدارد که او کسی نیست جز پاپ

بونیفاتسوی هشتم پیشوای روحانی دنیای کاتولیک که جانشین

عیسی مسیح بوده است.وی اشاره به قتلهای وی و ایجاد

فسق و فجوری که در آن زمان ایجاد کرده بود میپردازد.

گروه نهم :مفاق افکنان

در این گودال افرادی وجود دارند که تمام کوشش خود را صرف

ایجاد اختلاف و جدائی در میان مردم و ملل کردند و به جای وصل

کردن به فصل کردن پرداختند.

در این بولجیا سه دسته مختلف قرار دارند :

آنها که از لحاظ مذهبی بین مردم تفرقه انداختند. آنها که از

لحاظ سیاسی باعث دو دستگی شدندو انها  که نزدیکان را به

ستیز نسبت به هم وا داشتند.

مجازات اینان متناسب با جرمی که داشتند به دست شیطان

انجام میگیرد .اینان افرادی ناقص العضو هستند که به سبب مقدار

جرمی که داشتند دست و پا یا گلو بریده شده و قسمتهای

دیگر بدن به تناسب جرم جدا گشته .

گروه دهم :جاعلین

در این گودال جاعلین یا همان افرادی که به قلب زنی پرداختند

قرار داشتند که بر حسب نوع قلب و جعلی که انجام دادند به

چهار دسته تقسیم میشودند:

قلب کنندگان فلزات، قلب کنندگان اشخاص،سکه سازان،

قلب کنندگان سخن

انواع عذابها در اینجا از همه جای دیگر بیشتر است :عفونت،

تشنگی مفرط،بیماریهای نفرت انگیز،دیوانگی و ...

وضع بدن تمامی این افراد تغییر کرده و قلب شده و از

صورت طبیعی خارج شده است .

قلب کنندگان اشخاص به مجازات دیوانگی دست میابند

تا دیگران را برای ابد با شخصی دیگر اشتباه بگیرند و نفهمند

با که طرف هستند.

مجازات دسته سوم بیماری استسقا است که همیشه

آنها را تشنه نگه میدارد و در عین حال فضولاتی را در تنشان انباشته

میکند که ایشان قدرت تحلیل بردن آنها را ندارند.

مجازات دسته چهارم این است که یا همیشه سکوت کنند یا

سخنانشان به جر و بحث بکشد. 

منطقه دوم : متعدیان به نفس

پس از گذشتن از رودخانه خون جوشان به منطقه دوم می رسیم

کسانی که به نفس خوشون تعدی کردند.اینان نیز به دو گروه تقسیم

میشوند کسانی که به هستی خود تجاوز کردند یعنی خودکشی کردند و

کسانی که از طریق حیف و میل کردن دارائی خود را نابود کردند. البته در نظر

داشته باشین که اینخا با مبذرین طبقه چهارم جهنم تفاوت دارند چون آنها از

زاه تعادل خارج شدند در صورتیکه اینان با حیف و نیل کردن دارائی خود زندگی

خود را به تباهی کشیدند .ارواح انتحار کننده در جنگلی بنا م جنگل خودکشی

به سر میبرند که هرکدام از آنها به صورت درختی خشک در آمده اند و جز یک

مورد دیگر این تنها موردی دز دوزخ  است که ارواح به شکلی غیر از شکل زمینی

خود جلوه میکنند.این درختان در معرض تطاول پرندکان شوم آدمی روئی قرار

دارند که شاخه های آنها را می شکنند و از جای شکسته شده خون فرو

می چکد و اینان زمانی میتوانند سخن گویند که با گفتن هر کلمه از

قسمتهای شکسته خون جاری باشد .لازم به ذکر است طبق افسانه ای

یونانی بال و پر این پرندگان شوم به هر غذائی می خورده باعث فاسد

شدن غذا میشده.

دسته دوم در معرض حمله ماده سگانی سیاه هستند.این سگان

مظهر همان پریشان حالی است که انان برای خود ایجاد کردند.

منطقه سوم : متجاوزین به خداوند

گروه اول : کفرگویان

عذابگاه این دسته در دشت خشک و سوزانی است که دائما در حال

دریافت باران آتشین است و این دسته در این دشت خفته اند. اینان

وقت خود را صرف کار منفی و تخریبی کردند و آنرا علیه سرچشمه برکت و

تولید صزف کرده اند .

گروه دوم : اهل لواط

اینان نیز در همان دشت سوزان به سر میبرند و حق توقف ندارند

چون جریمه یک لحظه توقف خوابیدن در روی ریگها ی داغ به مدت صد سال

میباشد و جالب اینکه در بین این افراد حکیم و اسقف و دانشمند نیز میتوانیم

بیابیم !

گروه سوم : ربا خواران

این دسته چهار  زانو بر روی شنهای سوزان و زیر باران اتش نشستند و دائما

به کیسه های پول خود نگاه میکنند .

طبقه هشتم  دوزخ :  حیله گران

گروه اول :قوادان و دزدان ناموس

طبقه هشتم یکی از مهمترین طبقات دوزخ است  این طبقه مانند دیگر

طبقات دائره ای شکل است و منطقه مدور عظیمی را شامل میشود که

گرداگرد آنرا صخره ای عمودی و غیر قابل عبور فرا گرفته است در وسط این

دائره چاهی بزرگ وجود دارد که از طریق این چاه می توان به طبقه نهم راه

پیدا کرد.در سراسر طبقه هشتم ده فرورفتگی وجود دارد که تمام آنها شکل شیارهای

مدوری را دارند که در هریک از آنها دسته ای از دوزخیان قرار دارند و نام این گودالها

Bolgia است . در داخل یکی از گودالها دو گروه قواداران ( کسانی که زنان را  برای لذت دیگران از راه به در کردند ) و دزدان ناموس( کسانی که برای لذت شخصی

زنان را فریفتند ) قرار دارند و بدون هیچ تماسی با هم در حرکتند و شیاطینی

با تازیانه آنها را وادار به حرکت میکنند و این تاوان این افراد است که در گذشته

زنان را به خاطر خود به کار وا میداشتند .شیاطین مظهر طبیعت فاسد و

تازیانه مظهر عذاب وجدان آنهاست .

گروه دوم : چاپلوسان

در گودال بعدی چاپلوسان قرار دارند که درون نجاسات و کثافات خود

غوطه ورند و این کثافات همان تملق های دروغین و آلوده آنان است .

گروه سوم : فروشندگان اموال و مناصب روحانی

در گودال سوم افرادی وجود دارند که از طریق واسطه ای چون کلیسا

اموال خدا را به نام خود در معرض بیع و شری گذاشتند .!!!!!! ( باید

یادآوری کنم که کلیسا ها در آن زمان مرکز اصلی ثروت بوده )

مجازات این افراد این است که از سر تا ساق پا در خاک هستند و

کف پاهای آنان  که بیرون است به روغن آغشته شده و شعله ور

است . در اینجا قانون کلی به این شرح است که زمانی که یک پاپ جدید

خواست مجازات شود پاپ قبلی که در خاک فرو رفته به اعماق حفره فرو

رود و ناپدید گردد .

گروه چهارم : غیب گویان

در گودال چهارم افرادی را میبینیم که سرشان به دور گردن چرخیده

و رو به پشت قرار گرفته است طوری که در هنگام راه رفتن به پشت

خود باید نگاه کنند .دلیل این مجازات به این خاطر است که اینان در زمان

خود میخواستند با پیشگوئی و غیبگوئی قانون کلی جهان را به هم زنند و

از آینده نامعلوم خبر آورند و به همین خاطر باید در اینجا فقط به گذشته

روی آورند و دیدگان آنان همیشه از اشک پر است چون می خواستند به

راز خدا پی ببرند !!!!!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 1:10  توسط ضد حال  | 

جمله هایی که بعضیاش آدم رو به فکر کردن وا میداره

پناهگاهی برای شبانگاهان باش ، و اگر درشب و سیاهی آغاز شد از امید در خود چراغی بیافروز که پگاه خوشبختی نزدیک است. اُرد بزرگ

آن هنگام که تاب زیستن در خلوت دل از کف دهید ،زندگانی در لبهایتان جاری شود . و صدا ، موسیقی دلنوازی ست که بدان ، اوقات گذرانید و دل ، خوش دارید .اما به ترنم این گفتار نیمی . از اندیشه تان معصومانه مقتول گردد که تفکر ، شاهین ملکوت است و در قفس کلام ، بالهای خود را شاید که بگشاید ، اما پرواز نتواند . جبران خلیل جبران

مردانی که بیشتر از حقوق و هنجار زنان پشتیبانی می کنند خود بیشتر از دیگران به نهاد زن می تازند . اُرد بزرگ

مانند آسمان بخشنده ومانند زمين افتاده باش ، رمز زندگی همین است . مولیر
هر وقت خواستی در کار کسی شیطنت کنی، اول خودت را به جای او بگذار! . ژول ورن

دشمن ابزار نابود ساختن آدمی را ، در  درون سرای او جست و جو می کند . اُرد بزرگ

دانای روشندل کسی است که به فرمان دیو از راه یزدان پاک جهان آفرین برنگردد. بزرگمهر

در زندگی بايد دو  عامل را هدف زندگی قرار داد :
1-رسيدن به آنچه که می خواهی
 ۲-لذت بردن از آن
لوگان پيرسال اسميت

کاش نادر شاه همچنان زنده بود و می توانستم در رکابش برای سربلندی ایران شمشیر بزنم . کریم خان زند 

صرفه جويي بخودي خود هنر و منبع درآمد است. سه نه ك

رنجدیده ! اگر بکوشی تا چیزی از مال خویش را به مردم بذل کنی بی تردید رستگاری . جبران خلیل جبران

کارمندان نابکار ، از دزدان و آشوبگران بیشتر به کشور آسیب می رسانند.  ارد بزرگ

از دواج قرارداد دونفره ای است که در همه دنیا اعتبار دارد. مارک تواین

نبوغ ، جوهر تفکر است . ژان پل ساتر

اندیشه و انگاره ای که نتواند آینده ای زیبا را مژده دهد ناتوان و بیمار است . اُرد بزرگ

آنکه ثروت خود را باخت ، زیاد باخته است ولی آنکه شهامت خود را باخت پاک باخته است . سروانتس

بردروم ریپورتس : مدام برای انجام وظایف و کارهای اصلی خود وقت ایجاد کنید . هر روز برای انجام کارهای فردا برنامه ریزی کنید . چند کار کوچک را که باید حتما انجام شوند همان اول صبح انجام دهید . سپس بلافاصله به سراغ وظایف اصلی و مهم بروید و کار را تا به اتمام دهید. رساندن آنها ادامه

آنکه پیاپی  سخنتان را می برد ، دلخوش به شنیدن سخن شما نیست . اُرد بزرگ

دیو کین و دیو سخن چینی گزنده است . سخن چین هرگز جز به دروغ لب نمی گشاید . گفتارش همیشه بی فروغ است .دو روی و سخن چین از مهر یزدان بی بهره اند و از او در هراسند . بزرگمهر

تاسف ، ابرسیاهی است که آسمان ذهن آدمی را تیره می سازد در حالی که تاثیر جرائم را محو نمی کند  . جبران خلیل جبران

اندیشه دریایی است که مروارید آن فلسفه و فرزانگی است . یحیی برمکی

هنگامی که می خواهی وظیفه و بایسته خویش را انجام دهی از کسی فرمان نگیر .  اُرد بزرگ

. مهم نيست اگر زمين بخوريد، مهم دوباره برخاستن است ونيسنت لمباردي

همای بخت بر شانه ات نخواهد نشست مگر آنکه شانه ای به گستره و پهنای کوهستان داشته باشی . اُرد بزرگ

اگر با خونسردی گناهان کوچک را مرتکب شدیم ، روزی می رسد که بدترین گناهان را هم بدون خجالت و پشیمانی مرتکب می شوبم . شوپنهاور

زندگي از سه جزء تشكيل شده است:آنچه بوده ، آنچه هست و آنچه خواهد بود.بيائيد تا از گذشته براي حال استفاده كنيم و در حال چنان زندگي كنيم كه زندگي آينده بهتر باشد. شكل دادن به زندگي وظيفه خودمان است . به صورتي كه آنرا بسازيم ، اين بازسازي مايه زيبايي و يا مايه شرمساري ما مي شود. وير 

برای رسیدن به کامیابی نباید از شکست های پیشین خیلی ساده بگذرید ، شناخت موشکافانه آنها ، پیشرفت شما را در پی خواهد داشت . اُرد بزرگ

اهمیتی ندارد که از کجا آمده اید ، مهم این است که به کجا می روید  . برایان تریسی
 داشتن اهداف  روشن و از پیش تعیین شده برای پیش رفت و موفقیت مطلقا ضروری است . برایان تریسی

مراقب باشید چیزهایی را که دوست دارید بدست‌آورید وگرنه ناچار خواهید بود چیزهایی را که بدست آورده‌اید دوست داشته‌باشید. جرج برنارد شاو

انقلاب ستمدیدگان را آزاد نمی کند تنها استثمارگران را عوض می کند. برنارد شاو 

هرچه اکنون هستیم محصول افکاری است که سابقا داشته ایم و حالا داریم .پاستور

 تمدن، تنها زاییده اقتصاد برتر نیست، در هنر و ادب و اخلاق هم باید متمدن بود و برتری داشت. لویی پاستور

 فرق انسان و سگ در آنست که اگر به سگی غذا بدهی هرگز تو را گاز نخواهد گرفت. تولستوی

همه می‌خواهند بشریت را عوض کنند ، دریغا که هیچ کس در این اندیشه نیست که خود را عوض کند. تولستوی

مهم ترین کار ما این نیست که ببینیم در دور دستهای مبهم و ناپیدا چه چیز هایی و جود دارد . کار ما این است که به آنچه آشکارا در پیش رو داریم بپردازیم . وینستون چرچیل

 . خوردن کلمات مرا به سوء هاضمه دچار نکرده است وینستون چرچیل

مردان شجاع فرصت می آفرینند ترسوها و ضعفا منتظر فرصت می نشینند . گوته

. زیبایی ناپایدار و فضیلت جاودانه است گوته

 جبران خلیل جبران. دوست بدارید لیکن عشق را به زنجیر بدل نکنید

حیات درختان در بخشش میوه است . آنها می بخشند تا زنده بمانند ، زیرا اگر باری ندهند خود را به تباهی و نابودی کشانده اند. جبران خلیل جبران

 کاشکه یه روز با همدیگه         سوار قایق می شدیم

دور از نگاه آدما                    هر دومون عاشق می شدیم

کاش آسمون با وسعتش            تو دستامون جا می گرفت

گلای سرخ دلمون                 کاش بوی دریا می گرفت

کاش که یه ماهی قشنگ         برای ما فال می گرفت

برامون از فرشته ها             امانتی بال می گرفت    

خسته ام از آرزوها، آرزوهاي شعاري شوق پرواز مجازي، بالهاي استعاري لحظه های كاغذي را، روز و شب تكرار كردن خاطرات بايگاني، زندگيهاي اداري آفتاب زرد و غمگين، پله هاي رو به پايين سقفهاي سرد و سنگين، آسمانهاي اجاري با نگاهي سرشكسته، چشمهاي پينه بسته خسته از درهاي بسته، خسته از چشم انتظاري صندلي هاي خميده، ميزهاي صف كشيده خنده هاي لب پريده، گريه‌هاي اختياري عصر جدول هاي خالي، پاركهاي اين حوالي پرسه هاي بي خيالي، نيمكتهاي خماري رونوشت روزهارا، روي هم سنجاق كردم: شنبه هاي بي پناهي، جمعه هاي بي قراري عاقبت پرونده ام را، با غبار آرزوها خاك خواهد بست روزي، باد خواهد برد باري روي ميز خالي من، صفحه باز حوادث در ستون تسليتها، نامي از من يادگاري

در تاریکی شب سه شمع روشن کردم اولی برای بودنت دومی برای دیدنت سومی برای بوسیدنت و در آخر هر سه شمع را خاموش کردم خدا خودش میدونه چی شد

شب شراب نیرزد به بامداد خمار.

یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبم                دولت صحبت آن مونس جان ما را بس

زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست           پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست

غلام عشق شو کاندیشه اینست                 همه صاحبدلان را پیشه نیست

 حال دل با تو گفتنم هوس است                   خبر دل شنفتنم هوس است

طمع خام بین که قصة فاش                       از رقیبان نهفتنم هوس است

 دل می رود ز دستم صاحبدلان خدا را                  دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

 مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید                 که از انفاس خوشش بوی کسی می آید

 بر لب برکه ی عشق         تو در آن گوشه ی ساحل بنشین موج بساز

این طرف من همه را غرق در بوسه به سوی تو روان خواهم کرد

توی یک تنگ بلور یاد چشمان سیاه تو نگه خواهم داشت

آخرین موج تو را

 آهسته نرو به ایست آه اوست

ای فتنه ی دل قریب آه اوست                    آن صبح قشنگ بامدادی

                                                        آن روز پر از نشاط و شادی

آن دم که صبا به سبزه زد تاب

بوسیدش و برکشیدش از خواب              آن دم که نوای جویباران

                                                     پر زمزمه شد از اشک باران

آن دم که کبیر پرنیان پوش

آورد نسیم را در آغوش

 عاشق شو ار نه روزی کار جهان در آید                        نا خوانده نقش مقصود از کارگاه هستی

دوش آن صنم چه خوش گفت، در مجلس مغاتم                با کافران چه کارت گر بت نمی پرستی

 با مدعی مگویی اسرار عشق و مستی                 تا بی خبر بمیرد در درد خودپرستی

 ای دل مباش غافل یک دم ز شور و مستی              وانگه برو که رستی از نیستی و هستی

گر جان به تن ببینی مشغول کار او شو                        هر قبله ای که بینی بهتر زه خود پرستی

 دیدی ای دل که غم یار دگر بار چه کرد

چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کر               آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت

                                                            وای از آن مست که با مردم هشیار چه کرد

اشک من رنگ شفق یافت ز بی مهری یار

طالع بی شفقت بین که در این کار چه کرد        برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر

                                                            وه که با خرمن مجنون دل افکار چه کرد

ساقیا جام می ام ده که نگارندة غیب

نیست معلوم که در پردة اسرار چه کرد          آنکه پرنقش زد این دایرة مینایی

                                                          کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد

فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت

یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد

 

گر چه ای دوست

غرور دلت احساس مرا درک نکرد

آفرین بر غم عشقت که مرا ترک نکرد

 محبت را به دل دادن صفای سینه می خواهد                   به یاد دوست بودن دل بی کینه می خواهد

 از آفتاب پرسیدم دوست یعنی چه؟ گفت از من فروزان تر است

از ماه پرسیدم دوست یعنی چه؟گفت از من تابان تر است

از باد پرسیدم دوست یعنی چه؟ گفت از من رهاتر است

از آب پرسیدم دوست یعنی چه؟گفت از من زلال تر است

 به درخشش ستارگان شک کن           به خورشید شک کن             به واقعیت حقیقت شک کن            اما به عشق من شک نکن

 ای کاش خدا سه چیز را نمی آفرید: عشق غرور دروغ

زیرا اگر عشق نبود انسان مجبور نبود از روی غرور دروغ بگوید.

 زندگی صحنه ی زیبای هنرمندی ماست              هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته به جاست                             خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

 مرا هرگه بهار آید به خاطر یاد یار آید          به خاطر یاد یار آید مرا هر گه بهار آید

 دیشب تو را ز خوبی تشبیه به ماه کردم    تو خوب تر زماهی من اشتباه کردم

 روابط انسان ها با یکدیگر مثل کتاب خوانی است که وقتی به صفحه ی آخر می رسد کتاب را کنار می گذارد و به سراغ کتابی دیگر می رود

پس مواظب باش ورق های کتابت را به دست هر کسی نسپاری

 اگر تو برای دنیا یک نفر باشی        برای یک نفر تمام دنیا شی

 بهش بگین همین روزا توی دلم میکشمش

خدا نیاره اون روز و بیفته چشمم تو چشش

دیونه بود اما منم دیونه تر از عشقمو اون

قبل و زد به نامشو پر زد ورفت از آشیون

بهش بگین بی خبرم بپرسین عشقمون چی شد

بهش بگین همین روزا توی دلم میکشمش

خدا نیاره اون روز و بیفته چشمم تو چشش

دیونه بود اما منم دیونه تر از عشقمو اون

قبل و زد به نامشو پر زد ورفت از آشیون

 بهش بگین ب ماهی پولک طلا ، بردی من رو به قصه ها ، پیچیده توی خونه ها قصه عشق ما دوتا

از اسمون انگار تو رو برام فرستاده خدا ، دارم تو دریای دلم ماهی پولک طلا

تا حون دارم خدا کنه رو موجی خبرم بپرسین عشقمون چی شد

در مرام ما اسیران عاشقی رسمی ندارد/ دوستی را میپرستیم چونکه پایانی ندارد

 من هر چه که دیدم ز  تو دیدم ، به خدا دل  ای وای بلا دل ای وای بلا دل ای وای بلا دل

عاشق شدی و کشتی منو سر به هوا دل ای وای ای وای بلا دل

ای وای بلا دل ای وای بلا دل ای وای بلا دل

گیرم بازم بیای واز عاشقی بخونی گیرم تا دنیا دنیاست بخوای پیشم بمونی

روز غمم نبودی خوشیت با دیگران بود منو به کی فروختی اون از ما بهترون بود

میای بیا ولی حیف   حیف دیگه خیلی دیره حالا که خاطراتت یکی یکی می میره

کی گفته بود که تنهام وقتی تو رو ندارم بازم میگم بدونی منم خدایی دارم

 گیرم بازم بیای واز عاشقی بخونی گیرم تا دنیا دنیاست بخوای پیشم بمونی

روز غمم نبودی خوشیت با دیگران بود منو به کی فروختی اون از ما بهترون بود

میای بیا ولی حیف   حیف دیگه خیلی دیره حالا که خاطراتت یکی یکی می میره

کی گفته بود که تنهام وقتی تو رو ندارم بازم میگم بدونی منم خدایی دارم

ببین شدم یه خاطره فقط همین فقط همین

ببین بهار عشق مون ، پر از گلهای پرپره ، غم جفت مهربون تو ، به باغ گریه میبره

 بیا سوار قصه رو رو عکس خستگی ببین

ببین شدم یه خاطره فقط همین فقط همین

ببین بهار عشق مون ، پر از گلهای پرپره ، غم جفت مهربون تو ، به باغ گریه میبره

  گفته بودم یه روز بهت طلافی در میارم تلافیم اینه عزیزم کاری باهات ندارم

غروب عشقموبرام چه با شکوه و خوبه ، برای من تولد برای تو غروبه

از این به بعد اسم ما رو جدا جدا میارن ، اخه حساب دو غریبه رو سوا میزارن

میتونیم هر جا بشنیی بگی که بر میگردم ، اصلا خودت یه روز میای میگی که توبه کردم

اون روزا که چشمای من چشمای گریه بودن ،  داشتن برای این روزا ترانه میسرودن

گفته بودم اخر کار تلافی در میارم ، تلافیم اینه ه بعد این کاری باهات ندارم

 بیا تا گندم یکدونه باشیم ، بیا تا اب یک رودخونه باشیم

تو شب ها گر امید رفتی بگردم  ،  چو رو ان  رفته ام بیگانه باشی

تو سفر کردی به سلامت تو منو کشتی به خجالت دیگه حرف اشتی نباشه با تو قهرم تا به قیامت

دیگه تو برام  یه خوابی یه عکس روی آبی یه شبهی یه سایه

تصویر یک سرابی

 میخوامت اما نیستی بودن تو محاله میبینمت جه فایده دیدنتم خیاله دیدنتم خیاله

دل اگه بزاره تو رو یادم نیاره اما نیمشه بی تو دیگه فایده نداره

خدا حافط عزیزم بعد از تو سرد و خاموش ،  میسوزم و میخونم یادم تورو فرموش

تکرار بوسه تو  دیگه برام یه خوابه  چی مونده از تو غیراز  عکسی که توی قابه خدا حافظ کبوتر خدا حافظ ستاره

منتظرت میبونم تا برگردی دوباره

تا برگردی دوباره

 نين گفت زرتشت:...عاشق عاشقي باش و دوست داشتن را دوست بدار. از تنفر متنفر باش، به مهرباني مهر بورز، با آشتي آشتي كن و از جدايي جدا باش... ادامه

عشق ۶ مرحله داره : ۱: دیدار ۲: قرار ۳: بذار ۴: فشار ۵: درآر ۶: فرار ... به امید دیدار

 میدونی اگه تو رو تو بیابون بکارن کاکتوس در میای, تو رویا بکارن کابوس در میای, تو کویر بکارن خیارشور در میای ولی تو دل من بکارن عمرا اگه در بیای... ادامه ...

 تصور كن اگر قرار بود هر كس به اندازه ی دانش خود حرف بزند چه سكوتی بر دنیا حاكم میشد ... ..... ناپلئون

 نقاشي تو را مي کشم ولي به جاي رنگ قرمز به قلب فلزي ات ضد زنگ مي زنم ! تا از آسيب اشک هايم در امان باشد

هوس بازان کسي را که زيبا ميبينند دوست دارند اما عاشقان کسي را که دوست دارند زيبا مي ببنند

 دنيا مث بازي گل يا پوچ ميمونه .......**.......با تو گل بي تو پوچ

 هوس بازان کسي را که زيبا ميبينند دوست دارند اما عاشقان کسي را که دوست دارند زيبا مي ببنند

مساحت كره زمين رو بر مساحت نوك سوزن تقسيم كن به جوابش كاري نداشته باش مي خواستم بگم اينقدر دوستت دارم

 عاشق هرکس شدم او شد نصیب دیگری *دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجری* من سخاوت دیده ام دل را به هرکس می دهم *شرم دارم پس بگیرم آنچه را بخشیده ام

 همه زندگي فقط 3روزه : اومدن - بودن - رفتن . من خودم نخواستم بيام ولي خودم مي خوام که باشم اونم فقط به خاطره تو وقتي هم که ديگه نباشي منم ميرم

 براي شنيدن صداي كه دوستش ميداري همين لحظه هم بسيار دير است، افسوس خواهي خورد زماني را كه آن سوي

 ميدوني صفاي ما پا برهنه ها چيه؟ اين که ريگي به کفشمون نيست

 عشق آن نيست که يک دل به صد يار دهيد عشق آن است که صد دل به يک يار دهيد

یه دوست خوب میگفت: آدما مثل کتابن تا وقتی تموم نشدن جذابن.پس سعی کن خودتو جلوی دیگران ورق نزنی تا زود تموم نشی.چون وقتی تموم بشی میرن سراغ یکی دیگه

 ادعا نمي کنم، همواره به ياد کساني هستم که دوستشان دارم ولي مي توانم ادعا کنم که لحظاتي که به يادشان نيستم نيزدوستشان دارم

 بیا به باغت باغبان باغت خراب ، بیا به باغت باغبان باغت خراب

انگور تاکتون شرات ، بره پاکتون کباب ، انگور تاکتون شرات ، بره پاکتون کباب

باغت خراب باغت خراب ای باغبان

انگور تاکتون شرات ، بره پاکتون کباب ، انگور تاکتون شرات ، بره پاکتون کباب

باغت خراب ، باغت خراب ، ای باغبان

در این باغ کلان هستی و هستم ، به بازی بردگی دسمتال دستم، به بازی برده ای خوبش نگه دار

بزار به عاشق بمونم تا که هستم وای باغت خراب

 دوست داشتن کساني که دوستمان مي‌دارند کار بزرگي نيست، مهم آن است آنهايي را که ما را دوست ندارند، دوست بداريم

 شايد کسي رو که باهاش خنديدي يه روزي فراموش کني ولي کسي رو که به خاطرش گريه کردي هيچوقت فراموش نميکني

 این در رو باز کن باد بیاد ، اون در رو باز کن باد بیاد

بزار که طوفانی بشه هوای این خونه قارت شدمون ، بزار این ابر سمج ، رد بشه از رو گنبد ، خون و جنون

نقشی که از نژاد ، دریاست ، دوباره زیر میشه

بي خانه اي بودم و بي پناهي
در عمق چشمانت آواره شدم
در ژرفاي نگاهت خانه اي ساختم
از اشک تو نوشيدم
اشکت آب حياتم شد
عمري در چشمانت زندگي کردم!!!
از نگاه مقدست بر حريم کبريايي جان مي
گرفتم
و از نگاه پر گناهت بر هوسهاي زميني بي جان
مي گشتم
حالا از من چه مانده باقي؟!!!
جزء گناهي که تو ديدي من سوختم و خاکستر
شدم!!!!!
دلتنگم!!!
دلتنگ يک نگاه مقدسي که دوباره خدا را
ببيني
تو را به حرمت پاکبازان عشق الهي
دوباره خدا را ببين تا جاني تازه بگيرم
در عمق چشمانت آواره شدم
در ژرفاي نگاهت خانه اي ساختم
از اشک تو نوشيدم

اشکت آب حياتم شد
عمري در چشمانت زندگي کردم!!!
از نگاه مقدست بر حريم کبريايي جان مي
گرفتم
و از نگاه پر گناهت بر هوسهاي زميني بي جان
مي گشتم
حالا از من چه مانده باقي؟!!!
جزء گناهي که تو ديدي من سوختم و خاکستر
شدم!!!!!
دلتنگم!!!
دلتنگ يک نگاه مقدسي که دوباره خدا را
ببيني
تو را به حرمت پاکبازان عشق الهي
دوباره خدا را ببين تا جاني تازه بگيرم

 بازهم کبوتراحساسم بال می گشاید تادرآبی بی کران آسمان قلبت به پروازدرآید.گویا سالهاست که مفهوم پرواز درگنجایش ذهنش نیست.

 هر وقت پيشم نيستي دلم برات تنگ مي شه... هر وقت هم که پيشم هستي دلم برات تنگ مي ش...

اي مردشورتو ببرن که بود و نبودت يکيه

 نگاهت در زلال آب پيداست
حضور فصل باران با تو زيباست
چگونه با دوبيتی از تو گويم
سزاوار نگاهت بيش از اينهاست

 برای يك قدم مستی به دامانت درآويزم
نگاه اشك آلودی به چشمانت درآميزم
به پای جرعه ی نابی از آن پيمانه ی خالی
زنم خنجر به تار دل به نام عشق خون ريزم
هزاران راه بی پايان بپيمودم به شوق تو
دگر افتاده ام از پا نگاهم كن كه برخيزم
اگر صد تيغ رسوا گر بسازد حلقه ای برمن
نيانديشم ز رسوايی به آغوش تو بگريزم
به نام نامی نامت بت دل را بسوزم من
فغان خفته در شب را زهجر تو برانگيزم
روم در بوستانی كه ز لبخند تو می رويد
تمام غنچه هايش را به دامان و به سر ريزم
اگر شمشير عزم تو برد يك لحظه جانم را
بخوانم با لب بی جان كه حّی از تيغ لب تيزم
نگاه بی مثال تو به مسكينان سبو بخشد
به چشمانم جلايی ده من آن مسكين بی چيزم
كنون ازعشق بايد خواند ای ساقی مهيا شو
مگو فقدان می شايد؛ من از مستی نپرهيزم
ز لطف بی حصار تو سرود من بهاری شد
و گر نه با دلی خسته همان راوی پاييزم...

 هر طرف بال گشايم همه جا چهره ی يار
پاک، چون پرتو خورشيد، به پيش نظر است

 بالهای شکسته ام را ترمیم کن تا بتوانم
بسوی تو بازگردم

 عشق من حیات از عشق تو میگیرد ، محبوبم !

  در عصري که دوست داشتن نايابترين ارزاني
خداست،من تو را تا بي نهايت دوست ميدارم

عشق اصيل هيچگاه در بند سخن گرفتار نميشود
و من ميخواهم عاشقي اصيل باشم.

 با عشق زمان فراموش  ميشود وبا زمان هم
عشق........ بیایید عاشق باشیم

 نفرین بر مستی که مرا جغد بیدار شبانه کرد
زندگی را برایم ویرانه کرد
نور را بر چشم هایم حرام
غم را برایم کاشانه کرد
تو نبودی و شراب و عشق
تا که مستی مرا دیوانه کرد
از غروب و شب خبر نداشتم
سرخی خونت تنم را زخم جانانه زد

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 1:0  توسط ضد حال  | 

یه سری جملات قشنگ

بهار ریای زمستان است، اما زمستان صداقت بهاری است که کوله بار خزان بر دوش دارد...

نگاهم یاد باران كرده امشب ، مرا سر در گریبان كرده امشب ، غم و فریاد من از این و آن نیست ، دلم یاد رفیقان كرده امشب

 وقتي كسي نيست كه به اون فكر كني به اسمان بيانديش چون در اسمان كسي هست كه به تو فكر مي كند...

تو که خوشحالی دلم را شکستی بدان ای بیچاره کور، آن چه را که شکستی تصویر زیبای خودت بود که در دلم ساخته بودی

زندگي مثل بستني مي ماند، اگر نخوري اب مي شود . پس بخور و از شيريني ان لذت ببر

 آشنا یعنی هم خانه ی من در دیار تنهایی هم میهن من در سرزمین غربت.

 و روز ها سپری می شود در این تردید                    که دختر غزلم عشق را نمی فهمید

و تهمتی به بزرگی دزدی حوا بر او زدند                  و هماندم از عاشقی ترسید

و حافظی که مسیحای جان من می شد                      به حال و روز من زار و ناتوان خندید

منم که شهره شهرم در عشق ورزیدن                      و های مردم دنیا چه قدر نامردید

و مثل قصه مادر بزرگ های شما                           کلاغ قصه ما هم به خانه اش نرسید

و بی تو از پس هم روزهای پاییزی                         هنوز هم سپری می شود در این تردید

 من در اندیشه ی آن فصل بهار                در زمستانی سرد با دلی رفته ز دست

زیر لب می گویم                                 کاش می شد به تو گفت

تو تنها نفس شعر من                            تو تنها امید دل نا امید من

کاش می شد به تو گفت                         تو بمان، دور مشو از بر من

تو بمان تا نمیرد دل من                         حیف می دانم من

تو همانگونه که بود                              در بهاری زیبا آمدنت

در غروبی سنگین، در سکوتی سنگین      دل مجنون مرا زیر پا می نهی و می گذری

 دو پاره ابر، آرام و خوش آهنگ به سراغ هم آمدند        ناگهان برقی زد و قهقهه ی دیداری

و دو نیمه سیب سقراطی ، یک سیب شد                     و باریدن گرفت و نخستین بهار، آغاز شد

 ای غم تو که هستی از کجا می آیی؟                 هر دم به هوای دل ما  می آیی؟

بازآی و قدم به روی چشمم بگذار                   چون اشک به چشمم آشنا می آیی

 شیشه ی پنجره را باران شست. از دل من اما ... چه کسی نقش تو را خواهد شست

 دوستت دارم رو بايد داد زد ...
دوستت دارم رو بايد در سكوت خود نجوا كرد ...
دوستت دارم رو بايد زير باران عشق شبونه ...
دوستت دارم رو بايد دست در دست يار عاشقونه...
دوستت دارم رو بايد چشم در چشم دلدارمهربونه ...
دوستت دارم رو بايد با اشك و آه و ناله وگريه هاي شبونه ...
دوستت دارم رو بايد با همه وجود و تار و پودو عاشقونه ...
دوستت دارم رو بايد با طلوع و غروب خورشيداز صبح سحر تا غروب روزانه ...
دوستت دارم رو بايد تا شقايق هست ... تازندگي هست ...
دوستت دارم رو بايد تا ساقي هست ... تا روياهست ...
دوستت دارم رو بايد با زمزمه هاي تنهايي ...با حرفهاي دل ... شكوه هاي دل ...
دوستت دارم رو بايد با معناي عشق و دوستي وزندگي ...
دوستت دارم رو بايد با سوختن و ساختن و دم نزدن ...
دوستت دارم رو بايد با ديدن و شنيدن وشناختن ...
دوستت دارم رو بايد با دل زخمي ... ترك خورده… شكسته و خسته ...
دوستت دارم رو بايد تا هميشه و هر لحظه ...
دوستت دارم رو بايد براي آخرين قرار ...آخرين كلام ... آخرين وداع ... آخرين سلام ...
دوستت دارم رو بايد براي آخرين لحظه حيات ...دم آخر ... دم جدايي ... دم مرگ ...
دوستت دارم رو بايد با همين دست زخمي و دشكسته ...
دوستت دارم رو بايد با همين پاهاي خسته وپياده در كنار ساحل و بي بهونه ...
دوستت دارم رو بايد فقط به خدا گفت وتوعزيزم!!!

  یک روز کسی را دوست داری... و روز بعد تنهائی به همین سادگی... او رفته است

و همه چیز تمام شده است مثل یک مهمانی که به آخر می رسد و تو به حال خود رها می شوی

چرا غمگینی؟ این رسم زندگیست ... تو نمی توانی آن را تغییر دهی

پس تنها آوازی بخوان

این تنها کاریست که از دستت بر می آید

آوازی بـــــــــــــــــــــخــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوان...      

 قاصدمخصوص

گر چه در دورترين شهر جهان محبوسم              از همين دور ولی روی تو را می بوسم

گر چه در سبزترين باغ ولی خاموشم                 گر چه در بازترين دشت ولی محبوسم

خلوت ساکت يک جوی حقيرم بی تو                  با تو گسترده گی پهنه اقيانوسم

 ای به راهت لب هر پنجره يک جفت نگاه           من چرا اين قدر از آمدنت مايوسم؟ ***

اين غزل حامل پيغام خصوصی من است             مهربان باشی با قاصدک مخصوصم !

گر چه تکرار نبايد بکنم قافيه را                        به خصوص آن غلط فاحش نامحسوسم-

بار ديگر گویم تا که يادت نرود                         مهربان باشی با قاصدک مخصوصم

  گذشت آنچه میان من و تو بود گذشت              ترا ندیده گرفتم، مرا ندیده بگیر

به راز عشق بزرگی وقوف یافته ام                مرا مجاب نمی کرد عشق های حقیر

پرنده ام اینک یک پرنده آزاد                        پرنده ام آری پرنده ای اسیر

 برای یکبار هم که شده منو به یاد می یاری می دونستی نیستم ، خلوتت رو بهم زدم خوبی ، مهربونی ، پر امید ساز می زنی نیومدم پرکنم تنهایی تو یا که خراب کنم اونو اما برا یکبار هم که شده واسه من ساز می زنی؟ من تنهای ، بی کس شده چه کردم تو هم برای من حرف تنهایی می زنی ! چند روزه که خوبم و امیدی دارم من فریاد می زنم ، خوبم تو حرف رفتن می زنی دنیا ومردمش به طوفان طعنه می زنند

 بس بزرگ است بزرگ ، غم تنهایی انسان سخت است و دشوار ماندن بر سر پیمان وقت تنگ است ، غروب افتاب نزدیک بیایید ، سراسیمه بیاید ای عزیزان کو جان و توانی که به ساحل برسم من در چنین دریایی پر از موج و طوفان این چه عمری است چه روزگاری بریده ام از خودم ، بیشتر از دیگران می نویسم باز از دل می نویسم تا بیایی تا چکد اشک و خون و آب از دیدگان

 با دستات يه پروانه ميگيري ، ميخواي ببيني زنده است يا نه انگشتاتو باز ميکني ، فرار ميکنه ، محکم ميگيريش ميميره. دوست داشتنم يه چيزيه مثل همين باشي

 عشق بزرگ و اعتراف قشنگ است اگر چه با تاخیر            پرنده بودم اما پرنده ای دلگیر

پرنده بودم اما هوای باغ زمین                                        از آسمان بلندم کشیده بود به زیر

پرنده بودم اما پرنده ای بی پر                                        پرنده بودم  آری ولی علیل و اسیر

چقدر منتظرت بودم ای چراغ مراد                                  که خط گمشده ام را بیاوری به مسیر

و آمدی و مرا زین خرابه پر دادی                                   به سمت باز افق های روشن تقدیر

میان این من حال و تو ای من پیشین                                تفاوتی است اساسی ، قبول کن بپذیر

 کاش يه پرنده بودم. بال داشتم... بالهامو وا ميکردم... پرواز ميکردم... اون وقت بادی که پرهای زير بالمو نوازش ميکرد شايد... روحم رو هم يه هوايی از شما ميداد

اينک انتظار فرسايش زندگی ست. باران فرو خواهد ريخت و تو هرگز به انتظارت کلامی نخواهی داشت که بگويی. زمين ها گل خواهد شد و تو در قلب يک انتظار خواهی پوسيد

 چيزی خوفناک تر از تکيه گاه نيست . ذلت، رايگان ترين هديه ی هر پناهی ست که می توان جست

 ميان بيگانگی و يگانگی هزار خانه است. آنکس که غريبه نيست شايد که دوست نباشد. کسانی هستند که ما به ايشان سلام می گوييم و يا ايشان به ما. آنها با ما گرد يک ميز می نشينند ، چای می خورند، می گويند و می خندند. شما را به تو ،تو را به هيچ بدل می کنند

 آنها می خواهند که تلقين کنندگان صميميت باشند. می نشينند تا بنای تو فرو بريزد. آنچه بخواهی برای تو می آورند ، حتی اگر زبان تو آن را نخواسته باشد، و سوگند می خورند که در راه مهر، مرگ چون نوشيدن يک فنجان چای سرد کم رنج است...بر فراز گردابی که تو واپسين لحظه ها را در آن احساس می کنی می چرخند و فرياد ميزنند:من!من!من!من

 زندگی تنهايی را نفی می کند، و عشق بارور ترين ِ تمام ِ ميوه های زندگی ست

 پنجره ها نمی خندند و آب نمی جوشد، و بوی مستی آفرين تن تو در اين کلبه

نپيچيده ست. ياد تو هر لحظه با من است، اما ياد، انسان را بيمار می کند. روز بد تنهايی، مرگ بی دليل را به خاطر من می آورد

 همه چيز بد جور و عجيب توي هم گره خورده، هيچ چيز، انگار، درست و بجا و بموقع اتفاق نمي افته، حتي عقربه هاي ساعت هم يكنواخت حركت نمي كنند... بعضي وقتا برق آسا ميگذرند و خيلي وقتا متوقفند... ايستاده اند... نفس نمي كشند... مرده اند. من هنوز هستم... به اينجا دلبستگي دارم

 گاهی اوقات آنچنان دلم از خودم می گیره که فقط دوست دارم نباشم.زندگی با همه شیرینی برای مرد تنها از زهر هم تلخ تر و مرگ هم ناگوار تره. تنهاییم رو با عشق لحظه ای دنیا عوض نمی کنم. دیگه به سوز دل عادت کردم. دیگه به شکستن غرور عادت کردم..دیگه به رفتن راه های تاریک عادت کردم

 خداوندا مرا چنان خاموشي ارزاني دار که بتوانم دل شب را در نوردم چه بگويم درباره کسي که چون بر گونه هايش بوسه زنم مرا سيلي مينوازد و چون سيلي زنم به خاک افتاده و بر پاهايم بوسه ميزند؟

 بدان که من به سوی تو باز نخواهم گشت. تو بيدار می نشينی تا انتظار پشيمانی بيافريند. بگذار تا تمام وجودت تسليم شدگی را با نفرت بياميزد، زيرا که نفرين، بی رياترين پيام آور درماندگی ست

 آن کس که به راه رفته می رود، انديشهء ديگران را محترم مي دارد و بر اساس تصميم ديگران عمل می کند. آن که راه خود را می رود، سبک بال به هر سو پرواز می کند. بندی چهارچوب قفس نمی شود. ولی خطر از دست دادن هم زبان را می خرد. زندگی انتخاب است

 کـامل و بی نقص بنویسید فقط کافی است که بتـوانیـد احسـاسـات خـود را منـتـقل کـنید. چیزی که نامه عـاشقانه را از سایر نامه ها مجزا می کند خصوصی بودن آن اسـت. از ایـن طـریـق بـه محبوب خود نشان می دهید کـه او را بـه خـوبـی مـی شنـاسـید و ایـن آگاهی را فقط وفقط از طریق عشق خود بدست آورده

 اينروزها دقيقآ دارم سر خودم رو گرم می کنم تا به واقعيت زندگيم فکر نکنم... هنوز ياد نگرفتم چطور بايد واقعيت رو ساخت.

 پیش از من و تو لیل و نهاری بوده است           گردنده فلک نیز به کاری بوده است

هر جا که قدم نهی تو بر روی زمین                آن مردم چشم نگاری بوده است

 چه شبها ، چه شبها         میان بستر آرام ساحل         دل من        دل دیوانه ی من   بسان کشتی دریانوردی           

ز دریائی عظیم و جاودانه ...         گذر کرد ؛     بیاد موجهائی            - که هنگام توفان -                       

به فرق و پیکر و پروانه اش خورد ؛             زچشمان خمارم اشک افشاند

ديگه نايي ندارم ديگه اين چشماي من ياري ديدن نداره لبهاي خسته من حرفي واسه گفتن نداره تا كي بايد زانوي تنهايي و غربت بگيرم ديگه هيچكي واسه من حرف محبت نداره تا كي طعم بي كس بودن بايد بكشم تن من طاقت اين زنجير اسارت رو نداره مي خوام از دست همه فرياد بكشم پاي من ديگه طاقت تنهايي رفتن نداره مي خوام كه تنهايي يه گوشه بميرم قلب هيچكي تاب درد و رنج منو نداره نمي خوام كسي و دنبال خودم من بكشم

 عشق ميوه تمام فصل هاست و دست همه كس به شاخسارش مي رسد . مادرترزا ا

عشق نخستین سبب وجود انسانیست .  وونارگ

عشق همچون توفان سرزمین غبار گرفته وجود را پاک می کند و انگیزه رشد و باروری روزافزون میگردد.  ارد بزرگ

عشق ما را می کشد تا دوباره حياتمان بخشد .  شكسپير

عشق مانند بیماری مسری است که هر چه بیشتر از آن بهراسی زودتر به آن مبتلا میشوی.  شانفور

عشق برای روح عادی یک پیروزی و برای روح بلند یک فداکاریست .  کوستین

عشق هنگامی که شما را می پرورد شاخ و برگ فاسد شده را هرس می کند .  جبران خلیل جبران

عشق برای مرد از احساسات عمیق و غیر ارادی نیست ، بلکه قصد و عقیده است .  مادام دوژیرادرن

عشق هوس محبوب شدن نزد معشوق است .  زابوتن

عشق نخستین بخش از کتاب مفصل بیوفائی است .  ژرژسان

عشق معجزه ایست . امیل زولا

عشق شیرینی زندگیست .  مارسل تینر

عشق مزیت دو فردیست که دائم سبب رنج و اندوه یکدیگر می شوند  .  سنت بوو

عشق یکنوع تب و حرارت شدید است .  استاندال

عشق گل کمیابی است .  آندره توریه

عشق حادثه ایست .  کولارن

عشق چیزیست که به هیچ چیز دیگر شباهت ندارد . ریشله

عشق ما را ميكشد تا دوباره حياتمان ببخشد . بوبن

عشق شاه كليدي است كه تمام دهليزهاي قلب را ميگشايد . ايوانز

عشق اين توانائی را می دهد که بگوئيد ، پوزش می خوا هم .  بلانچارد کن

عشق یعنی ترس از دست دادن تو  . مثل ایتالیائی

عشق تاریخچه زندگی است.... اما در زندگی مرد واقعه ای بیش نیست .  مادام دواستال

عشق هميشگي است اين ما هستيم كه ناپايداريم ،عشق متعهد است مردم عهد شكن، عشق هميشه قابل اعتماد است اما مردم نيستند لئوبوسكاليا

عشق عبارت است از وجود یک روح در دو کالبد. عاملیست که دو تن را مبدل بفرشته ی واحدی می کند . ویکتور هوگو

عشق رمز بزرگیست . افلاطون

عشق تجارت خطرناکیست که همواره به ورشکستگی می انجامد .  شانفور

عشق نبوغ عقل است. توسنل

عشق دردیست که فقط سه دارو دارد: گرسنگی ، انتظار ، انتحار .  کراتس

عشق نمی دانم چیست و نمی دانم چگونه سپری می شود .  مادموازل دوسگوری

عشق دردیست شدیدتر از تمام دردهای دیگر ، زیرا در عین حال روح و قلب و کالبد را رنج می دهد . ولت

عشق حیات عاشق را تشکیل می دهد و الا معشوق بهانه است . آلفونس کار

عشق ظالمی است که به احدی رحم نمی کند .  کرنی

 عشق ، خطاي فاحش فرد در تمايز يک آدم معمولي از بقيه ي آدم هاي معمولي است .برنارد شاو

عشق چیزیست که بیعقلان را عاقل می کند و عاقلان را عاقلتر می نماید و آن ها را که بیش از اندازه عاقلند را کمی بی قید می سازد .؟

عشق چیزیست که نخست به شما پرو بال می دهد تا بعد بهتر بتواند بدامتان بیندازد .  د. اسمیت

عشق ، عشق مي آفريند . عشق ، زندگي مي بخشد . زندگي ، رنج به همراه دارد. رنج ، دلشوره مي آفريند . دلشوره ، جرات مي بخشد . .. جرات ، اعتماد مي آورد ، اعتماد ، اميد مي آفريند . اميد ، زندگي مي بخشد . زندگي ، عشق به همراه دارد عشق عشق مي آفريند .  مارکوس بيکل

عشق خوشبختی است که دو طرف برای هم ایجاد می کنند . ژرژسان

هيچگاه نگذار در كوهپايه هاي عشق كسي دستت را بگيرد كه احساس مي كني در ارتفاعات آن را رها خواهد كرد

 یکی تصادف می کنه می میره ، یکی پیر میشه می میره ، یکی بیمار می شه می میره ، بالاخره هر کی یه جور می میره ، اما من ... واست همه جوره می میرم !

 به علت تورم فزاينده ي امسال ، نام امسال به " فشار ملي و تحمل اجباري " تغيير كرد !

 خوشت بياد ،‌خوشت نياد اشك غم از چشات بياد ، اون سر دنيا كه بري اين دل من باهات مياد...

 ماه من پرده از آن چهره ي زيبا بر دار ،‌تا فلك لاف نيايد كه چه ماهي دارد...

 صدای ریزش باران به گوشم آیه ی تکثیر می خواند

  و بانگ رویش برگی تلاوت می کند باد بهاری را

و در پایان، نگاه خسته ی خورشید، در تکرار می میرد

   و باور می کنم بعد زمان را، در تن شبهای طولانی

که پیغام آمد این حرف است:

     منهای تو من هیچم

 با نگاهش قرار محبت را بر قلب من کاشت، آنوقت دید سند بدون مهر و امضا معتبر نیست، لبانش را بر لبانم گذاشت تا سند وفا را مهر کرده باشد.

 « به سر آهنگ رفتن داشت»

سحرگاهی که خورشید از درون سایه ی ظلمت، شراب روشنی را در گلوی کوچه ها می ریخت، سفر، او را از شهر آشنایی ها جدا می کرد،به شهر دیگران می برد، مرا تنها در میان غربت هستی به ناکامی رها می کرد. تنم از بیم تنهایی به سختی چون کبوتر های باران خورده می لرزید.به سر آهنگ رفتن داشت، سحرگاهی که او می رفت، دعای کهنه ی رفتن به سردی چون گل یخ بر لبانم میشکفت آرام، دلم چون کهنه قرآن درون پنجه هایم بود، به جای آینه از دیدگانم روشنی می ریخت و جای آب اشکم را به دنبالش روان کردم که تا عمر سفر کوتاهتر گردد.              

 خواب ديدم در خواب با خدا گفتگويي داشتم
- خدا گفت : پس مي خواهي با من گفتگو کني ؟
گفتم : اگر وقت داشته باشيد
- خدا لبخند زد ،
وقت من ابدي است .
- چه سوالاتي در ذهن داري که مي خواهي ازمن بپرسي ؟
چه چيز بيش از همه شما را در مورد انسان متعجب مي کند؟
- خدا پاسخ داد...
اين که آنها از بودن در دوران کودکي ملول مي شوند .
عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکي را مي خورند
این که سلامتشان را صرف بدست آوردن پول می کنند
و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی می کنند
این که با نگرانی نسبت به آینده
زمان حال فراموششان می شود
آنچنان که دیگرنه در آینده زندگی می کنند و نه در حال .
این که چنان زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد
و چنان می میرند که گویی هرگز زنده نبوده اند
خداوند دستهای مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم .
بعد پرسیدم ...
به عنوان خالق انسانها ، می خواهید آنها چه درسهایی از زندگی را یاد بگیرند؟
خدا با لبخند پاسخ داد ،
یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد
اما می توان محبوب دیگران شد
یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند
یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد ،
بلکه کسی است که نیاز کمتری دارد .
یاد بگیرند که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوستشان داریم ،
ایجاد کنیم .
و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن التیام یابد .
با بخشیدن ، بخشش یاد بگیرند .
یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقآ دوست دارند .
اما بلد نیستند احساسشان را ابراز کنند یا نشان دهند .
یاد بگیرند که می شود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند .
یاد بگیرند که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند .
بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند
و یاد بگیرند که من اینجا هستم
همیشه

آن که آرزوی سروری دارد باید هنر بسیار داشته باشد. بزرگمهر

هنگامی که در سکوت شب گوش فرا دهی خواهی شنید که کوهها و دریاها و جنگلها با خود بینی کم و هراس خاصی نیایش می کنند . جبران خلیل جبران

جمع مال ، تحصیل کامیابی ، کسب دانش و شهرت، هیچکدام با تندرستی برابری نمی کند . برای حفظ تندرستی باید از هر چیز که برای تندرستی مضر است پرهیز کرد . مخصوصاً از شهوت روانی . شوپنهاور

اکنون به شما مي گويم که مرا گم کنيد وخود را بيابيد.وتنها آن گاه که همگان مرا انکار کرديد،  نزد شما  باز خواهم آمد . فردریش نیچه

میهمانی های فراوان  از ارزش آدمی می کاهد ، مگر دیدار پدر و مادر. اُرد بزرگ

تکرار آنند . آنانکه گذشته را به خاطر نمی آورند محکوم به سانتایانا

بزرگی و تنها ، و آبی و در اوج. . آسمانی انگار  آندرومدا

 در هنگام توانایی اگر بستانکاری دیگران را ندهی بویژه، هنگامی که او درمانده باشد ، فر و جایگاه خویش را برای همیشه از دست می دهی. اُرد بزرگ

ایمان و باور ما در ابتدای هر مسئولیت دشواری تنها عاملی است که موفقیت نهایی مان را تضمین می کند.
وقتی انتظار بهترین پیشامد را دارید نیروی مغناطیسی از مغزتان خارج می شود که بهترین ها را جذب می کند.
انتظار بدترینها را داشته باشید از اگر مغز قدرت دافعه ا ی رها می کنید که سبب می شود بهترینها از شما بگریزد حیرت انگیز است . ویلیام جییمز

 آن که در طلب کمال است باید خرد ور و با دانش باشد . بزرگمهر

تولد و مرگ اجتناب ناپذيرند ،  فاصله اين دو را زندگي كنيم . سانتا بان

و کدامین ثروت است که محفوظ بدارید تا ابد؟
آنچه امروز شما راست ، یک روز به دیگری سپرده شود.
پس امروز به دست خویش عطا کنید ، باشد که شهد گوارای سخاوت ، نصیب شما گردد ، نه مرده ریگی وارثانتان جبران خلیل جبران.

خویشتن و مردم را هنگامی می شناسی ، که تنها شوی . اُرد بزرگ

از ابرانسان است كه انسان هاي برتر دلگرمی و شجاعت مي گیرند  . فردریش نیچه

غذايي را بخور كه مي پسندي ,لباسي را پبوش كه مردم مي پسندند. اديبان

 اول اندیشه، وانگهی گفتار . لائوسته

اولین درسی که والدین باید به فرزندان خود بیاموزند، صداقت است. شوپنهاور

 اگر سخن چون نقره است، خاموشی چون زر پربهاست. لقمان

در پشت هیچ در بسته ای ننشینید  تا روزی باز شود راه کار دیگری جستجو کنید  و اگر نیافتید . همان در ر بشکنید . اُرد بزرگ

ازدواج چیزی جز یک دوستی که به تصویب پلیس رسیده است نیست . سارا برنار

هیچ گاه برای آغاز دیر نیست ، همین بس که به خود بگویم این بار کار نا تمام را پایان می دهم . اُرد بزرگ

آن که به خداوند پاک و مهربان بیش از دگران امید و بیم بسته است ، بیش از همه در خور ستایش است . بزرگمهر

 انسان! خودت به یاری خود برخیز! . بتهوون

اگر به عمق اعتقادات نفوذ كنيم، درخواهيم يافت كه تمام ارزش ها بي پايه و عقل ناتوان است. هر اعتقاد به صحت و درستي هر چيز ضرورتاً نادرست است. چون جهان حقيقي وجود ندارد. والاترين ارزش‌ها خودشان را نابود مي‌كنند و هدفي در كار نيست، چرا كه هيچ وقت پاسخي  نمي یابند . فردریش نیچه

این کودکان فرزندان شما نی اند ، آنان پسران و دختران اشتیاق حیاتند و هم از برای او . از شما گذر کنند و به دنیا سفر کنند ، لیکن از شما نیایند . همراهی تان کنند ، اما از شما نباشند. جبران خلیل جبران

گاهي بي رنگي از هر رنگي زيباتر و مفيدتر است. شاتو بريان

هرگز به کودکانتان نگویید پیشه آینده اش چه باشد همواره به او ادب و ستایش به دیگران را آموزش دهید چون با داشتن این ویژگیها همیشه او نگار مردم و شما در نیکبختی خواهید بود و اگر اینگونه نباشد هیچ پیشه ای نمی تواند به او و شما بزرگواری بخشد . اُرد بزرگ

من تنها با مردی ازدواج می کنم که عتیقه شناس باشد، زیرا فقط در این صورت است که هرچه پیرتر شدم در نظر شوهرم عزیزتر خواهم بود.آگاتا کریستین

ارزش هر کس به قدر خرد اوست . بزرگمهر

وقایع خوش زندگي مثل درختان سبز و خرمي است که وقتيکه از دور نظاره شان می کنيم خيلي زيبا به نظر می رسند ولي به مجرد آنکه نزديکشان شده و در داخلشان می رويم زيبائيشان هم از بين می رود ، شما در اين موقع نمی توانيد بفهميد زيبائیش به کجا رفته ، آنچه می بينيد چند درخت خواهد بود و بس. شوپنهاور

گریه چرا ؟ فتح را آرزو کنید. استفن گرین

داروهای تلخ را با روپوش شیرین می پوشانیم چرا حقیقت و اخلاق را نیز با لباسهای زیبا نپوشانیم ؟ . شامفورت

اگر می خواهی بزرگ شوی ، از کردار نیک دیگران فراوان یاد کن . اُرد بزرگ

از فلاسفه می خواهم که به دنبال حقیقت نروند چون حقیقت نیاز به پشتیبان ندارد . فردریش نیچه

. شچدرین اراده ی مرد عامل خوشبختی اوست

آنکس بر خویشتن نگهبان دارد که برای رسیدن به هوس و آرزوهای کوچک  قدر نیکخویی و جوانمردی را نشکند ، و اگر فزونی و کامیابی بد روزگار را دید تن به پستی و زبونی نسپارد. بزرگمهر

 بهترین لحظات زندگی من لحظاتی بود که در خواب گذراندم. بتهوون

خوارترین کارفرما کسی است که با ندادن و یا کم کردن دستمزد زیر دست فرمانروایی می کند . اُرد بزرگ

چرخهای سنگین و زنگ زدۀ زندگی با دستهای نامرئی امید می چرخد . ناصرالدّین صلب  الزمانی

اگر مشکلی داری، به دلیل طرز فکر توست و تنها راهی که می  توانی مشکلات را برای همیشه حل کنی، این است که طرز فکرت را تغییر دهی. وین دایر

فرودستان ، در بهترین هنگامه هم ، بهانه های فراوان ، برای انجام ندادن کار های خویش دارند. اُرد بزرگ

طلوع و غروب عشق ، خود را به وسیلۀ درد تنهایی و جدایی محسوس می سازد . لابرویر

در زندگی ثروت حقیقی مهربانی است ، و بینوایی حقیقی خودخواهی . وینه

همیشه بین خود و همسرت بازه ای را نگاهدار تا به خواری گرفتار نشوی . اُرد بزرگ

از آنچه باعظمت است یا باید هیچ نگفت یا با عظمت سخن گفت و با عظمت سخن گفتن یعنی به دور از آایش وآلایش  . فردریش نیچه

میان گام نخست و آرمان بازه ای نیست ، آنچه داریم اندازه نبروی کنونی ماست . اُرد بزرگ 

عشق هميشگي است اين ما هستيم كه ناپايداريم ، عشق متعهد است مردم عهد شكن، عشق هميشه قابل اعتماد است اما مردم نيستند. لئوبوسكاليا 

چشمه ساری که خود را در اعماق درون شما پنهان ساخته است ، روزی قد خواهد کشید و فوران خواهد کرد و با ترنم و نغمه راه دریا را درپیش خواهد گرفت . جبران خلیل جبران

به من بگو قبل از آمدن به این دنیا کجا بودی؟ تا بگویم بعد از مرگ کجا می‌روی . شوپنهاور

هیچ گاه از داشتن دشمن نترس ، از انجام ندادن درست آرمان های خویش بترس . اُرد بزرگ

 انسان هر قدر بیشتر بداند به همان اندازه نقطه های استتار بدست می آورد . ل – فوئر باخ

از دانش آموختن هیچ زمان غافل ممان ، گرچه در این راه رنجها کشی ، مبادا که دلت از آموختن ناتوان و آشفته گردد . بزرگمهر

خردمند آن نیست که چون در کاری می‌افتد بکوشد تا از آن کار بیرون آید، خردمند آنست که بکوشد در کاری نیفتد . نصیحه الملوک

 اینکه بعضی ها می ترسند یا افسرده می شوند به این علت است که آنان سر رشته امور را از دست داده اند مسئولیت احساس  شان بابت احساس بدی که دارند مسئولیت را از سر خود باز می  کنند چون برای شان راحت تر است که دیگران را مسئول زندگی خود بدانند تابگویند:باعث. بروز چنین احساساتی خودم هستم وین دایر

با ترشرویی به میان مردم رفتن ، تنها از بیماران ساخته است .  اُرد بزرگ

عقل بی عاطفه خطرناک است و عاطفه بدون عقل قابل اعتماد نیست، آدم کامل آنست که هم عقل دارد و هم عاطفه . ویلیام تن

افزونی دانش گذشته، افزونی تاریخ انسان را پژمرده خواهد ساخت و بزدل. در حالیکه انسان  باید قادر باشد گذ شته را در خد مت حال دربیاورد. البته اگر بتوانیم خوب یاد بگیریم که تاریخ را وسیله ای برای زندگانی قرار دهیم  . فردریش نیچه

آن که پند پذیر نیست ، در حال افتادن در چاله سستی و زبونی است . اُرد بزرگ

رابطه قلبی دو دوست نیاز به بیان الفاظ و عبارات ندارد . جبران خلیل جبران

تو، جدا از دیگران نیستی ، قضاوت در مورد کارهای خوب دیگران هم دست کمی از قضاوت در مورد کارهای بدشان ندارد. وین دایر

برنامه ریزی، آوردن زمان آینده به حال است تابتوانید اکنون برای آن کاری انجام دهیم. آلن لاکیس

جمال اگرچه مایۀ شرافت است ولی مقرون به هزاران شر و آفت است . شوپنهاور

دوستی که نومیدنامه می خواند ، همیشه سوار تو  و پیشدار دورخیزهای بلندت خواهد شد . اُرد بزرگ

امید ، آهستگی و ملایمت زندگی را روشن و شیرین می کند ، خشم و تیزی مایه رنج و بلاست . آهسته رو از عیبجوی می گریزد و شرم و آهستگی را دوست می دارد . بزرگمهر

تنها ابزار موفقیت که قطعا به آن نیاز دارید ، صرف نظر از اینکه کارتان چیست ، این است که بیشتر و بهتر از آنچه از شما انتظار می رود کارایی داشته باشید و خدمات عرضه کنید. آگ ماندینو

دوستان عبارت از خانواده ای هستند که انسان اعضای آن را به اختیار خود انتخاب کرده است . آلفونس کار

استعداد آدمی را می پوشاند و وقتی استعدادش کاهش یافت آنچه هست نمایان می شود . فردریش نیچه

نامداری بی نیک نامی ، به پشیزی نمی ارزد . اُرد بزرگ

1زناشویی عبارتست از سه هفته آشنایی ، سه ماه عاشقی ، سه سال جنگ و سی سال تحمل . ویلیام تن

اگر گام در معبدی نهادی تا اوج فروتنی و هراس خود را اظهار کنی ، برای همیشه برتری کسی نسبت به کس دیگر نخواهی یافت . برای تو کافی است که گام در معبدی نهی ، بی آنکه کسی تو را ببیند . جبران خلیل جبران

انسان در همان لحظه كه تصميم ميگيرد آزاد باشد آزاد است . والتر 

. قهرمان های آدمهای کوچک ، همانند آنها زود گذرند اُرد بزرگ

 اساسا ، خوشبختی فرزند نامشروع حماقت است. همه کسانی که در جست و جوی خوشبخت بودن هستند بی خود تلاشی در بیرون از خویش نکنند اگر بتوانند " نفهمند" می توانند " خوشبخت " باشند. علی شریعتی

, زنان تحصيلكرده همسران خوبي از آب در مي آيند زيرا براي اينكه توضيح بدهند كه چرا غذا شور يا بيمزه شده است كلمات بيشتري در اختيار دارند. باب هاپ

صدا زنده است یا مرده؟ رنگ ها بخشی از پیکره ای زنده اند یا مرده ؟ ! آذین بند و رخت چطور؟ !!!
اگر کسی در این پرسش ها خوب بنگرد خواهد دید همه آنها دارای روان و نیرو هستند . یک آوای زیبا می تواند شما را از خود بی خود کند ، رنگی ویژه می تواند شما را آرامش و یا  به خشم در آورد و یا پدیده های  بی جانی همچون نامه و جامه و ...  به صد زبان با شما گفتگو می کنند ،همه آنها در حال سرودن آواز خوش دمادم زندگی اند ...  اُرد بزرگ

عشق هنگامی که شما را می پرورد شاخ و برگ فاسد شده را هرس می کند .  جبران خلیل جبران

کسیکه پشت الاغ باد به غبغب بیندازد ، چون اسب سوار شود پاک دیوانه خواهد شد . ارسطاطالیس

هم رنگ دیگر کسان شدن ، باور هیچ کدام از بزرگان نبوده است .  اُرد بزرگ

هيچ چيز در زندگي شيرين تر از اين نيست كه كسي انسان را دوست بدارد. من در زندگاني خود, هر وقت فهميده ام كه مورد  محبت كسي هستم مثل اين بوده است كه دست خداوند را بر شانه خويش احساس كرده ام . چارلز مورگان

خردمندی که بخشنده و دانشور و دادگر و نژاده باشد هرگز بد خو نمی شود . بزرگمهر

باید بر فریب حواس خود پیروز شویم  . فردریش نیچه

حکیمان مال را از برای آن دارند که محتاج لئیمان نگردند . ارسطا طالیس

آدم های بزرگ به خوشی های کوتاه هنگام تن نمی دهند .  اُرد بزرگ

تنها علاج عشق ، ازدواج است . آرت بوخونواله

با سالخوردگان و افراد با تجربه مشورت کنيد که چشمهايشان ، چهره ی سالها را  ديده و گوشهايشان ، نوای زندگی را شنيده است . جبران خلیل جبران

آدم بی مایه ، همه افراد را ابزار رسیدن به خواسته های خویش می سازد . اُرد بزرگ

کسی که برای خود احترام قائل است، از گزند دیگران در امان است. او کتی را بر بدن دارد که کسی را یارای پاره کردن آن نیست. هنری لانگ فلو

بزرگترین کارخانه نابودی توانمندیها ، آیین آموزشی نادرست است. اُرد بزرگ

تقريبا هر چيزي كه وجود دارد در معرض تاويل است؛زندگي خود چيزي نيست جز ستيزه و جدال ارزش ها و مبارزه براي تاويل انديشه ها و آرمان ها . فردریش نیچه

اگر قدرت ندارید که با نیروی خود مشکل ها را در هم بشکنید لااقل مرد باشید که در برابر حوادث بایستید . حسن صباح

در سرزمین هرز سرشاخه های سبز نمی روید . حمید مصدق

باید دنبال شادی ها گشت ولی غمها خودشان ما را پیدا می کنند . فردریش نیچه

زمین نیز مانند ما در جستجوی خوراک است و از این مردم می‌خورد و می‌آشامد . ابوالعلاء معری

. خردورزان همیشه به راه آزادگان و راستان می روند بزرگمهر

آنکه  دیگران را ابزار  پرش خویش می سازد ، تنها خواهد ماند .  اُرد بزرگ

طبيعت با آغوشی باز و دستانی گرم ، از ما استقبال کرده و می خواهد که از زيبايی اش لذت بريم.چرا انسان بايد آنچه در طبيعت ساخته شده است را از بين برد ؟. جبران خلیل جبران

چنانکه برگ ناچیز درخت نمی تواند رنگ سبز خود را تغییر دهد و آن را به زردی درآورد ، جز با خواست طینت درخت و نوعی شناخت که در نهاد آن به کار گرفته شده است ، کسی هم که مرتکب گناهی می شود قادر نیست بدون خواست و اراده ناپیدای شما و نیز بدون آگاهیهای مرموز دل شما مرتکب بزهکاری شود ، زیرا شما همگی در یک قافله رو به سوی ذات الهی در حرکتید (راه شمایید و رهروان شما ) . جبران خلیل جبران

‌ براي‌ازدواج‌كردن‌، بيش‌از جنگ‌رفتن‌، شجاعت لازم‌است‌. كريستين‌

اگر ایلخانان به تاریخ بها می دادند و از آن عبرت می گرفتند هیچگاه به ایران نمی آمدند و به  این سرنوشت شوم گرفتار نمی شدند . خواجه نصرالدین توسی

چون به کسی اجازه دادی که در حضورتو سخن بگوید بر او درشتی و تندی مکن و بمان تا سخنش را به پایان برد . بزرگمهر

جهان هیولای انرژیست که آغاز و پایان ندارد وتنها خود را دگرگون می سازد . فردریش نیچه

برنامه ریزی ، آوردن آینده به زمان حال است تا بتوانید همین الان کاری برای آن انجام دهید. آلن لاکین

نقد و ارزیابی بی کینه ، پاداشی است که ارزش آن را باید دانست .  اُرد بزرگ

از این نکته مشوق تر نمی توان که بشر دارای دارای قدرت انکار ناپذیری است که می تواند با یک مجاهدت آزادی زندگی خود را اعتلا دهد اگر کسی در جهت رویا و تخیل های خویش راه برود و کوشش کند و آن زندگانی ای را که در عالم خیال برای خود مجسم کرده است فراهم سازد با موفقیتی که در لحظه های عادی غیر منتظره است مواجه خواهد شد. هنری ترو

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 22:5  توسط ضد حال  | 

آفای بامزه

احمدی نژاد زنگ میزنه فلسطین زود قطع میکنه ازش دلیلش رو میپرسند میگه: می خواستم ببینم هنوز اشغاله یا نه

قورباغه با يه اردك ازدواج ميكنه ... اگه گفتي بچشون چي ميشه ؟ ... بچه دار نميشن ... تو رو خدا براشون دعا كن و اين رو واسه 10 نفر بفرست تا امشب يه خبر خوب بهت برسه .. لطفاً كوتاهي نكن. يه نفر نفرستاد بچش قورباغه شد

پس از پرتاپ كفش يك خبرنگار عراقي به سمت بوش صدا وسيما از صبر وبردباري خبرنگاران ايراني هنگام سخنراني احمدي نژاد تشكر كرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 13:6  توسط ضد حال  | 

این یکی چون قشنگ بود حیفم اومد نزارمش

چه ساده با گریستن خود زاده می شویم و چه ساده با گریستن دیگران از دنیا می رویم و میان این دو معمایی می سازیم به نام زندگی
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 1:18  توسط ضد حال  | 

این دفعه رو عنوان نمیزنم

صبحی مادری برای بیدار کردن پسرش رفت. مادر: پسرم بلند شو. وقت رفتن به مدرسه است. پسر: اما چرا مامان؟ من نمی خوام برم مدرسه. مادر: دو دلیل به من بگو که نمی خوای بری مدرسه. پسر: یک که همه بچه ها از من بدشون می یاد. دو همه معلم ها از من بدشون می یاد. مادر: اُه خدای من! این که دلیل نمی شه. زود باش تو باید بری به مدرسه. پسر: مامان دو دلیل برام بیار که من باید برم مدرسه؟ *مادر: یک تو الآن پنجاه و دو سالته. دوم اینکه تو مدیر مدرسه هستی

عصر عاشورا خدايا باز هم تکرار شد....... بر سر غزه تمام کينه ها آوار شد.......... کودکان و دختران خونين وگريان مي دوند........ از غم غزه دل صاحب زمان غمدار شد....... اللهم عجل لوليک الفرج

هیچ وقت گریه نکن چون هیچکس لیاقتش رو نداره ! اون کسی هم که داره طاقتش رو نداره

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 11:29  توسط ضد حال  | 

يه پست كوچولو از آف

آنان كه با زندگي مي سازند زندگي را مي بازند با زندگي نساز آن را بساز (زرتشت)

خبر نگاره نظر تركه رو درباره سيگار ميپرسه، تركه ميگه: به نظر من سيگار پدر سلامتيه! خبرنگاره ميگه: چطور آقا؟ دليل شما چيه؟! تركه ميگه: آخه مادر سلامتي رو ميگاد

زندگی درک همين امروز است. فهم نفهميدن هاست. ظرف امروز پر از بودن توست. شايد اين خنده که امروز دريغش کردی، آخرين فرصت همراهی ماست


+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 23:54  توسط ضد حال  |